آخر و عاقبت کتاب های نفرت انگیز من!

دانشگاه ما برای پایان ترم یه نمره معتبر زبان انگلیسی از دانشجوها خواسته بود که تو یه مدت محدودی باید این نمره رو به دانشگاه ارائه می دادیم.
وقتی این موضوع رو شنیدم خیلی ناراحت شدم چون اصلا زبان انگلیسیم خوب نبود و می دونستم حسابی کارم در اومده، با این همه مشغله کاری و دانشجو بودنم و تازه یه نمره معتبر زبان هم افتاد گردنم!
یه چند روزی حسابی غصه خوردم و غرولند کردم اما چون زمان زیادی نداشتم گفتم به جای غر غر کردن یه کاری بکنم که زودتر از شر این نمره خودم رو خلاص کنم!
یه چند تا کلاس پیدا کردم و دوستها و همکلاسی هامم چند تا کتاب که خودشونم داشتن می خوندن معرفی کردن!
کلاس رو ثبت نام کردم و به صورت فشرده رفتم سر کلاس! استادمون چند تا کتاب زبان هم معرفی کرد به علاوه جزوه و سی و دی و این چیزها، منم که حاضر بودم برای این نمره زبان هر کاری بکنم بدون معطلی همه کتاب هایی رو که معرفی کرده بود خریدم!
تا جایی که می تونستم تمام وقتی رو که توی شرکت نبودم به زبان انگلیسی خوندن و کلاس رفتن اختصاص دادم اما چشمتون روز بد نبینه با این همه خوندن و به آب و آتیش زدن جواب آزمون که اومد در کمال ناباوری دیدم که قبول نشدم!
نه اینکه خنگ باشم ها نه، از بس گرفتاری و مشغله دارم اصلا انگار یه کم گیرایی و درک مطلبم اومده بود پایین، تمام کلاس ها و کتاب ها و جزوه ها و سی دی ها، انگار باد هوا بود هیچ تاثیری نکرد!
البته هنوز یه فرصت دیگه برای امتحان دادن داشتم، بعد از ثبت نام برای آزمون تصمیم گرفتم دیگه کلاس نرم و خودم بخونم تا بتونم قبول بشم، این شد که رفتم چند تا کتاب جدیدتر و بهتر هم خریدم و نشستم تو خونه به زبان انگلیسی خوندن و تست زدن و گوش دادن!
چند وقت بعد یکی از استادها بهم دو تا کتاب دیگه معرفی کرد و گفت که این دوتا کتاب حتما می تونه کمکم کنه منم بلافاصله رفتم و کتاب ها رو خریدم البته خودم هم از سال های قبل چند تا کتاب زبان انگلیسی برای کنکور خریده بودم اون ها رو هم خوندم و روز امتحان با دعا و نذر و نیاز رفتم سر جلسه و با ناامیدی تمام از جلسه اومدم بیرون!
امتحانم از آزمون قبلی خیلی سخت تر بود و تا جایی که نه تنها امیدی به قبولی نداشتم حتی دچار یأس فلسفی هم شدم!
اخه دیگه واقعا نمی دونستم چی کار باید بکنم تا بتونم نمره زبان رو به دست بیارم تقریبا همه کار کرده بودم!
چاره نداشتم جز اینکه منتظر نتیجه آزمون باشم!
در کمال حیرت و ناباوری من روز اعلام نتایج دیدم که بله! قبول شدم!
اصلا نمی تونستم باور کنم که قبول شدم چون آزمون خیلی سخت و بی رحمانه بود!
اون روز که دیدم قبول شدم تا شب به خودم میگفتم که وقتی برسم خونه همه کتاب های زبان رو از میزم جمع میکنم و برای همیشه می ذارمشون تو کتابخونه تا دیگه هیچ وقت چشمم بهشون نیوفته! از بس که این مدت با این کتاب ها سرو کله زده بودم ازشون متنفر شده بودم!
وقتی رفتم خونه دیدم که حدود ۱۳ جلد کتاب زبان انگلیسی در سبک ها و اندازه های مختلف البته با رنگبندی متنوع و مد روز دارم!!!
اصلا نفهمیده بودم کی این همه کتاب رو خریده بودم! سیزده جلد!!!
با خودم گفتم خوب جا میدمشون توی طبقات پایینی کتابخونه! اما اصلا امکانش نبود چون طبقات پایین پر بود و سایر طبقات هم همینطور، خیلی اعصابم خرد شد اخه من که رشته ام هیچ ربطی به زبان انگلیسی نداشت تا آخر عمرم هم قصد زبان خوندن نداشتم برای چی گرفتار این همه کتاب زبان اونهم نو و سالم و تازه با قیمت گرون شده بودم!
چه پول هایی که برای این کتاب ها نداده بودم! وقتی این وضعیت رو دیدم دلم خیلی سوخت، آخه گناه داشتم مگه من چقدر درآمد داشتم که این همه شو داده بودم پای کتاب های زبانی که دیگه تا آخر عمرم به درد خودم و اطرافیانم نمی خورد!
اون شب بیخیال کتاب ها شدم نشستم پفک و بستنی خوردم و فیلم دیدم، وسط فیلم تبلیغ سایت شیپورم که بازار لوازم دست دومه رو هم دیدم و همچنان که فکرم مشغول کتاب های زبان بود و موبایلم هم دم دستم بود با خودم گفتم شاید بشه این کتاب ها رو اونجا بفروشم، همونجا یه نگاهی به سایته انداختم بعد متوجه شدم اپلیکشین هم داره اپلیکشین رو نصب کردم و با چند تا عکسی که از کتاب ها انداختم اونها رو تو شیپور به صورت مجانی آگهی کردم!
گفتم خدا رو چه دیدی شاید یه بنده خدایی مثل من گرفتار نمره زبانش باشه این کتاب ها رو ببینه و بهم زنگ بزنه!
پس فرداش دو نفر زنگ زدن، اولی رو که کلا نتونستم باهاش به توافق برسم اما دومی با یه کم پایین آوردن قیمت باهام کنار اومد و فرداش از شر کتاب های زبانم خلاص شدم و هشتاد درصد پولی که خرج کرده بودم هم برگشت!

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.