با عشق رفته یه موتورسیکلت چیکار کنیم؟

سن و سال بلوغ و حول و حوش دوران راهنمایی و دبیرستان پسرها یه دوران خیلی خاصیه واسشون. کم‌کم دارن احساس بزرگی میکنن و بیشتر تمایل دارن تا ماجراجویی‌های جدیدی رو تجربه کنن و بیشتر لذت ببرن. جالبه که حتی حاضر میشن برای رسیدن به خواسته‌شون و نشکستن به اصطلاح غرورشون دست به هر کاری از جمله کارهای خطرناک بزنن.
یادمه مدرسه که میرفتیم هر کدوم از همکلاسی هام واسه خودش آرزویی داشت و همیشه تو این فکر بود که کی بهش میرسه. یه جورایی انگار رسیدن به اون آرزو ته دنیا به حساب میومد و وقتی به آرزوت می‌رسیدی انگار دیگه خواسته‌ای نداشتی. ثلث اول و دوم که بعدا شد ترم اول یه جورایی می‌گذشت ولی ثلث آخر یا همون ترم دوم که می‌رسید اوضاع فرق کرده بود. یهو همه درس خون میشدن. نمرات و معدل‌ها میرفت بالا و وقتی کارنامه‌ها میومد و تابستون از راه میرسید تازه میشد دلیلش رو فهمید.
هر کدوم از همکلاسی هام از بابا و مامانشون قول گرفته بودن اگه معدلشون خوب شد اون چیزی رو که میخوان واسشون بخرن و درس خوندن این وسط انگار باجگیری بود! الانم همینطوره حالا شاید یه کم ظاهرش فرق کرده. گرفتن کارنامه و شروع تابستون همانا! خرید دوچرخه و موتورسیکلت همانا!
اون زمان تو تابستون دیگه هر کوچه پس کوچه‌ای و خیابونی از شهر پا میذاشتی میتونستی یک از رفیق رفقا رو با دوچرخه یا موتورسیکلتش ببینی. اونایی که دوران دبیرستان بودن میرفتن سراغ خرید موتورسیکلت و کم‌کم آماده میشدن سنشون که رسید برن گواهینامه بگیرن.
حتی یادمه دیگه هر جا که میخواستن برن با موتورسیکلت میرفتن. همون همکلاسی هایی که تا دیروز از خونه پاشون رو بیرون نمیزاشتن حالا هر طور شده بود یه دلیلی جور میکردن و به یه نحوی میزدن بیرون تا با موتور سیکلتشون یه دوری بزنن و به اونایی که موتورسیکلت ندارن پز بدن. پدر و مادرها هم دلشون رو میگرفتن کف دستشون تا پسرشون برگرده خونه ولی دیگه چاره‌ای نبود و موتور سیکلت رو خریده بودن.
این اوضاع شاید برای بیشتر بچه‌ها تا سال اول و دوم دانشگاه و حدودای سن ۲۰ سالگی ادامه داشت. ولی یه دفعه موج تغییر می‌کرد، فرصت‌ها کم میشد، حوصله‌ها کم می‌شد، با زیاد شدن سن، دیگه اون هیجان و علاقه شدید کم‌کم فروکش میکرد و یه تب جدید جاش میومد.
بعد اون همه جوانترها میرن به سراغ ماشین شخصی، باشگاه ورزشی، گیتار، بازی‌‌های کامپیوتری، گوشی‌های هوشمند، کامپیوتر، چت‌کردن، سر کار رفتن، سنگین‌تر شدن درس‌ها، ازدواج کردن، بی‌حوصلگی، سربازی، راه‌انداختن کسب و کار و… و نتیجه‌ش این میشد که همون موتورسیکلت عزیز که کلی هم بهش رسیده بودن بیفته گوشه پارکینگ یا حیاط و خاک و آفتاب بهش بخوره.
اتفاقا چند وقت پیش رفته بودم خونه یکی از بچه‌های دوران دبیرستان که هنوز با هم در ارتباطیم و داشتیم با بچه‌های دیگه از قدیم‌ها و دوران دبیرستان حرف میزدیم که یادم افتاد این پسره چقدر عشق موتورسیکلت بود و اون زمان کلی پول پای موتورش داده بود و به قول معروف اون رو تو پر قو نگه می‌داشت. ازش پرسیدم چیکارش کردی اون بچه‌ت رو؟ آخه به موتورسیکلتش میگفت بچمه! رفتیم دیدیم ای دل غافل افتاده یه گوشه از پارکینگ چند سال داره خاک میخوره و دیگه هیچ نشونی از اون موتور سیکلت خوشگل و دلبر نداشت.
گفتم بابا این موتورسیکلت تو که تمیزه و هیچ مشکلی هم نداره حداقل بفروشش هم یه پولی گیر تو بیاد هم این موتور سیکلت به کار یه بنده خدایی میاد که پول نداره صفرش رو بخره. اول یه کم مقاومت کرد، چون فکر می‌کرد باید راه بیفته تو بازار و از این مغازه به اون مغازه و از این دلال به اون دلال تو این گرما تا موتور سیکلتش رو بفروشه. آخه تقصیر نداشت بیشتر عشقش موتورسیکلت و کفتربازی بود و خیلی هم تو وادی تکنولوژی سیر نمی‌کرد. اما تا دید هر کدوم از بچه‌ها یه نسخه از اپلیکیشن و برنامه موبایل شیپور رو گوشیشون نصب کردن و خیلی راحت میشه از موتورسیکلت عکس بگیره و بدون اینکه جایی بره موتورش رو از تو خونه بفروشه، دیگه تصمیم جدیش رو گرفت.
خلاصه همون روز یه دستی به سر و روی موتورسیکلتش کشید و معلوم بود دیگه علاقه‌ و تمایل قبلی رو بهش نداره. ولی خوشحال بود که با فروش موتورسیکلت یه پولی دستش میاد و میتونه یه گوشی هوشمند برای خودش بخره و برنامه شیپور رو توی گوشیش نصب کنه. معلوم بود یه فکری به سرش زده.
دو سه روز پیش بهم زنگ زد و کلی تشکر کرد که با شیپور آشنا شده. زده بود تو کار خرید و فروش موتور سیکلت‌های کارکرده و خاص از سایت شیپور و می‌رفت عکس و مشخصات مدل‌های مختلف رو می‌دید و بعد موتورسیکلت‌ها رو راحت میخرید و چون بلد بود یه کم سرحالشون می‌کرد و دوباره تو سایت شپور که تازه باهاش آشنا شده بود میذاشت واسه فروش.
این هدف اصلی سایت شیپوره که شما بتونین بدون دغدغه گنج‌های پنهان خودتون رو که شاید یه گوشه بدون استفاده افتاده به پول نقد تبدیل کنین.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.