بی سر و صدا کامپیوتر خانگی رو فروختم!

خونه ای که ما بیشتر از ۱۵ سال توش زندگی کردیم، ارث مادربزرگم بود که به تنها فرزندش یعنی مامانم رسیده بود. یه خونه بزرگ حیاط دار که توی این سال ها باعث شده بود هر چیزی توی بازار چشممون بهش می خورده بخریم و یا وسایل قدیمی بدون استفاده رو بدون اینکه جای ما رو تنگ کنن نگه داریم. اینها رو وقتی فهمیدیم که قرار شد از اون خونه به یه خونه جدید اما کوچیکتر نقل مکان کنیم.
واسه همین روزی که پدر و مادرم تصمیم گرفتن، خونه رو عوض کنیم، نمی دونستیم با اون همه اسباب و اثاثیه چیکار کنیم. دو تا انباری بزرگ گوشه حیاط پر از خرت و پرت های سالم اما قدیمی بودن، توی کمد دیواری های اتاقها هم هر چقدر دلت می خواست می تونستی لوازم دورریختنی پیدا کنی.
یادمه روزی که می خواستیم وسایل به درد بخور رو از بقیه جدا کنیم تا فقط لوازم کاربردی رو با خودمون به خونه جدیدمون ببریم، متوجه شدیم کلی وسیله سالم سالها بوده که توی انباری خاک می خوردن.
واسه همین بعد از یه هفته ای که وقت گذاشتیم و کل گوشه کنار خونه رو گشتیم یه سری لوازم خونه، لباس، اسباب بازی و کتاب جمع شد که مامانم با یه تلفن به سمساری، همشون رو به یه مبلغ کم فروخت. تازه، خیلی هم خوشحال بود که تونسته به راحتی از دست اون همه وسیله دست و پاگیر خلاص بشه.
تقریبا نزدیک موعد تخلیه خونه بود که به دستور مامان و بابام هر کسی از اعضای خانواده شروع به بسته بندی وسایل اتاقش کرد.
تو این بین هم مامانم هی تاکید داشت وسیله اضافی با خودتون نیارین، اگه چیزی به کارتون نمیاد بذارید کنار، زنگ بزنم سمساری بیاد ببره. اما من تقریبا وسیله اضافه خاصی نداشتم به جز کامپیوتر خانگی ام .
توی دو سالی که از خرید لپ تاپم می گذشت و بعد از انتقال اطلاعات موردنظرم به لپ تاپم، حتی یه بار هم سراغ کامپیوتر خانگی نرفته بودم. فقط هرازگاهی کاور روش رو گردگیری می کردم. راستش از اونجایی که اتاقم فضای بزرگی داشت، اضافه بودن و جاگیر بودنش رو حس نکردم.
ولی وقتی قرار شد هیچ وسیله بدون کاربردی رو با خودمون به خونه جدیدمون که خیلی کوچیکتر از خونه فعلیمون بود، نبریم فکر کردم این کامپیوتر خانگی قدیمی رو دست به سر کنم. البته اصلا دلم نمی خواست از شیوه مامانم استفاده کنم. چون دیدم که سمساری برای کلی لوازم، یه مبلغ خیلی کم به ما داد.
واسه همین من از چند تا از دوستام پرسیدم چجوری و کجا می تونم یه کامپیوتر خانگی رو بفروشم، طوری که خیلی هم ضرر نکنم. چند تاشون پیشنهاد دادن ببرم مغازه آشناهاشون که تو کار کامپیوتر و این جور چیزا بودن، یکشون هم گفت آگهی بزنم تو فیس بوکم. ولی یه نفر ایده بهتری داد. گفت این روزها همه چیز از طریق اینترنت خرید و فروش میشه. بهترین کار اینکه که مشتری رو از نت پیدا کنی.
منم همین کار رو کردم. نتیجه جستجوها هم من رو به چند تا سایت مختلف خرید و فروش لوازم دست دوم رسوند. اما از بین اون سایت ها، من شیپور رو انتخاب کردم. دلیلش هم این بود که قبلا یه کلیپ بامزه تبلیغاتی ازش دیده بودم، هرچند که بعدش چون سایت به کارم نیومده بود، دیگه از ذهنم پاک شده بود.
خلاصه اینکه من کامپیوترم رو بدون اینکه مجبور شم یه قدم هم برای پیدا کردن خریدار بردارم تو سایت شیپور برای فروش گذاشتم. خیلی هم طول نکشید که چند تا مشتری پیدا شد. راستش از اونجایی که منم چندان وقت زیادی برای دریافت یه مبلغ بالاتر نداشتم، از بین همون دو سه تا خریدار، به یکی جواب مثبت دادم و معامله شکل گرفت.
روزی هم که مشتری اومد کامپبوتر خانگی منو ببره مامانم تعجب کرد که چجوری بی سر و صدا، خریداری با یه قیمت خوب واسه این وسیله پیدا شده.
اینجوریه دیگه، اگه شما هم به سایت شیپور اعتماد کنین، خیلی راحت می تونین وسایل و لوازمی که به هر دلیلی به کارتون نمیاد، بفروشین. فقط کافیه دکمه “ثبت آگهی رایگان” سایت رو کلیک کنین.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.