تو شیپور کتاب دادیم، کتاب گرفتیم!

توی آشپزخونه ما، کنار پنجره، یه قفسه کوچیک کتاب هست که حدود پنج جلد کتاب آشپزی و دو سه تایی هم کتاب های متفرقه توش چیده شده. یادمه زمانی که قرار بود چند سال قبل طراحی تازه ای برای آشپزخونه انجام بدیم، مامانم اصرار داشت این قفسه کتاب حتما کنار پنجره نصب بشه. علتش هم این بود که هر زمان کار آشپزیش تموم میشه، بتونه کتاب بخونه.
اما اینکه این کتاب های آشپزی از کجا اومده خودش یه حکایت دیگه است. شاید شما هم مثل بیشتر افرادی که برای اولین بار میان خونه ما، فکر کنین کتاب های آشپزی به سلیقه مامانم خریده شده. ولی خب در صورت چنین حدسی باید بگم سخت در اشتباهید. چون این کتاب آشپزی ها رو بابام قبل از ازدواجش، زمانی که تنها زندگی می کرده، خریده.
بابام تعریف می کنه اولین روزی که مجبور شد توی خونه جدیدیش، تنها و به دور از خانواده زندگی کنه، فکر کرده بود مشکل تهیه غذا رو با خرید از رستوران حل می کنه. اما بعد از یه ماه علاوه بر هزینه زیادی که این راه حل رو دستش گذاشته بود، معده اش دیگه غذای بیرون قبول نکرد و این جوری شد که به فکر آشپزی افتاد.
بابام میگه اوایل کار، برای هر غذا زنگ میزده خونه و از مامانش دستور پخت می گرفته ولی بعد که دیده غذاهایی که بهش معرفی میشه، داره بی نهایت تکراری و خسته کننده میشن، تصمیم می گیره با کمک کتاب آشپزی مشکل رو حل کنه.
و البته کتاب آشپزی کمک زیادی به بابام کرد. چون همین الان هم ما غذاهای خیلی خوشمزه و متنوع و عالی می خوریم.
خلاصه اینکه، آشپزی با کتاب به مذاق بابام خوش میاد و همین باعث میشه چند تا کتاب دیگه در مورد شیوه های درست کردن دسر، کیک و پیش غذا هم بخره. واسه همین امروز ما توی قفسه کتابخونه آشپزخونمون، چند تا کتاب آشپزی داریم که فکر کنم مامانم حتی یه بار هم بازشون نکرده.
حالا اینکه چی شد من دارم در مورد کتاب های آشپزی بابام براتون حرف میزنم، به روزی بر می گرده که بابام اومد خونه و گفت یه کتاب آشپزی متفاوت توی بازار دیده که به نظرش میشه با کمک اون یه سری غذای جدید پخت.
وقتی ازش پرسیدم چرا نخریدیش، جواب داد قیمتش بالا بود فکر کردم بعدا بخرمش، شاید ماه دیگه.
بیچاره آدم های کارمند! مجبورن برای خرید یه کتاب هم برنامه ریزی کنن. البته طوری که فهمیدم قیمت اون کتاب هم یه جورایی بالا بود.
مامانم که این ماجرا رو شنید خیلی سریع گفت خب حالا که فکر می کنی این کتاب آشپزی جدید بیشتر به کارمون میاد ، قبلی ها رو بفروشیم و با پولش حداقل یه بخشی از هزینه خرید کتاب رو بپردازیم.
ایده خوبی بود. اما نمی دونستم بابام دل از کتاب های قدیمی اش می کنه یا نه. بابام فکری کرد و در نهایت گفت آره بد فکری نیست. بیخودی کتابی که به کار نمیاد رو چرا نگه داریم. تازه میشه با پولشون کتاب تازه خرید.
و این طوری شد که ما به فکر افتادیم کی و کجا کتاب های آشپزی قدیمی رو از ما میخره.
مامان و بابام طبق همون روال گذشته ها پیشنهاد دادن کتابها رو ببریم کتاب فروشی های دست دومی. ولی من قبول نکردم. چون می دونستم نصف قیمت هم از ما نمی خرن. واسه همین گفتم بذارین ببینم یه راه دیگه میشه پیدا کرد یا نه.
و بعد از دوستام توی شبکه اجتماعی که عضو بودم پرسیدم کجا می تونم چند تا کتاب آشپزی قدیمی رو بفروشم. چند روز که گذشت یکی از مخاطبین من مشتاق شد یکی از کتاب ها رو بخره. ولی ما هنوز چهار تا کتاب دیگه رو دستمون داشتیم تا اینکه تونستم سایت شیپور رو پیدا کنم.
این اتفاق وقتی داشتم توی اینترنت دنبال جای خاصی برای فروش کتاب آشپزی می گشتم افتاد. البته من اول با بلاگ شیپور آشنا شدم. اونجا مطلبی بود با تیتر ” کتاب کهنه ها می تونن سرمایه باشن” که در واقع راهکاری بود برای فروش کتاب های آشپزی.
شیوه اش هم ساده بود. با درج عکس از کتاب ها می شد آگهی رو توی سایت شیپور منتشر کرد.
پدر و مادرم هم قبول کردن از این طریق کتاب ها رو به فروش برسونیم. به خصوص که اصلا قرار نبود هزینه ای برای درج آگهی بپردازیم و این جوری شد که بعد از مدتی، بابام تونست کتاب آشپزی جدیدش رو بخره.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

2 نظرات

  1. masoome می گوید

    سلام چطور میتونم رمانای مودب پور پیدا کنم دست دوم

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.