جایی برای حیوانات خونگی بی سرپرست!

پاییز بود و هوا اونقدرها سرد نبود که یه پرنده از شدت سوز و گرسنگی پناه بیاره توی بالکن خونه ما. یه فنچ خیلی کوچیک بود. شاید به این خاطر توی بالکن ما پیدا شد که هنوز خوب پرواز کردن رو بلد نبود و از یه قفس یهویی پریده بود بیرون. خلاصه اینکه من و پدرم از این مهمون کوچولوی بی آزار استقبال کردیم و آوردیمش توی خونه.
اما از همون لحظه اول این کار با مخالفت مامانم روبرو شد. گفت نمی تونه پرنده رو تو خونه تحمل کنه و هزار جور بهونه آورد تا ما مجبور بشیم پرنده رو رد کنیم بره. ولی خب فنچ بیچاره خیلی کوچیک بود و احتمال داشت این بار موقع پریدن بیوفته وسط خیابون و بعدشم…
ما از مامان یه فرصت چند روزه خواسیتم تا بتونیم یه فکری به حال فنچ کوچولو بکنیم. تو این مدت اون توی یه کارتن نگه داری می شد. جاش اصلا مناسب نبود اما مامان اجازه آوردن قفس رو هم نداد. می گفت این کار باعث میشه فنچ واسه همیشه اینجا بمونه.
در نهایت بعد یه هفته وقتی کسی رو پیدا نکردیم که بخواد تو خونش یه فنچ نگه داره، پدرم پیشنهاد داد فنچ رو ببریم پرنده فروشی. از اونجایی که این پیشنهاد تنها راه حل ما بود، فردای اون روز فقط واسه اینکه پرنده کوچولو بتونه زنده بمونه و یه علاقمند پیدا شه اونو بخره و ازش نگهداری کنه، بردیم دادیم به یه پرنده فروشی.
از این ماجرا چند سالی می گذره، تا اینکه امسال تعطیلات نوروز من صاحب یه خرگوش شدم. قضیه این طوری شروع شد که، خرگوش های دوستم بچه دار شده بودن و از اونجایی که دوستم از عهده نگهداری شیش تا خرگوش شیطون برنمی اومد، ازم پرسید دلم می خواد یه خرگوش داشته باشم و من مشتاقانه قبول کردم.
ولی خب وقتی تعطیلات عید رو توی خونه باغ می گذروندم و خرگوش هم کنارم جست و خیز می کرد اصلا حواسم نبود چجوری باید این حیوان بامزه و شیطون رو بعد از تعطیلات توی آپارتمان نگه دارم.
این مساله باعث شد که یکی دو روز مونده بود به برگشتنم از خونه باغ، به فکر راه چاره بیوفتم. با وجود اینکه خیلی به حیوانم علاقمند شده بودم ولی ترجیح می دادم زندگی بهتری رو داشته باشه تا اینکه با من تو یه آپارتمان ۴۰ متری بخواد زندگی کنه و احتمالا چندین ساعت در روز توی قفس باشه. آخه من روزا خونه نستم و نمی تونم خرگوش رو توی خونه رها کنم.
واسه همین شروع کردم به جستجوی کسی که دلش بخواد یه خرگوش داشته باشه. البته مصر هم بودم که خرگوش رو به کسی بدم که خونش حیاط دار باشه تا حیوان از تنگی جا اذیت نشه.
اما تعطیلات تموم شد و من مجبور شدم برگردم به آپارتمانم اونم به همراه یه خرگوش! زندگی توی آپارتمان واقعا براش سخت بود تا اینکه فکر کردم یه روز وقت بذارم و خرگوش رو ببرم بدم به مغازه هایی که حیوان هایی مثل همستر و خوکچه و گربه رو به عنوان حیوان خونگی می فروشن.
توی همین فکرا بودم که دو هفته قبل، طبق عادت همیشگیم، آخر ساعت کاریم، یه سر به سایت شیپور زدم. من با اینکه چیز خاصی لازم ندارم اما تقریبا هر روز یه سری به شیپور می زنم. این سایت مخصوص خرید و فروش لوازم دست دومه ولی خب من اون روز به یه مطلب جالب توش برخوردم که با همه مطالب قبلش فرق می کرد.
در واقع این بار شیپور در مورد خرید و فروش چیزی صحبت کرده بود که جزو لوازم زندگی محسوب نمی شد. مطلب ” حیوانات خونگی رو بشناسیم” علاوه بر معرفی و ارائه اطلاعاتی در مورد حیوانات خونگی، یه پیشنهاد عالی داده بود که دقیقا مشکل من رو حل می کرد.
سایت شیپور در آخرین ایده پردازی اش فرصت خرید و فروش حیوانات خونگی رو از طریق ثبت آگهی توی این فضا ممکن کرده. بعد از اطلاع از این قضیه منم واگذاری خرگوشم رو تو شیپور آگهی کردم. به این امید که یه سرپرست خوب براش پیدا شه.
به نظرم این راه خیلی بهتر از اینه که حیوانات خونگی رو که دیگه توان نگهداریشون رو نداریم، بذاریم تو گوشه کنار خیابون. شاید شما هم شنیده و یا دیده باشین که بعضیا چون دیگه از عهده مخارج حیواناتشون بر نمیان یا به واسطه تغییر محیط زندگیشون نمی تونن ازشون نگهداری کنن، تو پارک یا کوچه ها رها می کنن. این کار به احتمال زیاد باعث مرگ این حیوانات میشه.
این بین ممکنه یه سری افراد هم به طور اتفاقی به همچین حیواناتی بر بخورن. اگه یه روز شما هم حیوان بی سرپرستی رو پیدا کردین اونو رها نکنین، یه چند روز با رعایت کامل نکات بهداشتی ازش مراقبت کنین و واگذاری اون رو تو سایت شیپور آگهی کنین. این کار علاوه بر نجات جون یه موجود بی پناه، باعث میشه افرادی که دنبال حیوان خونگی هستن به راحتی بهش دست پیدا کنن.
ضمنا این کار هیچ هزینه ای هم براتون نداره. ثبت آگهی تو سایت شیپور همیشه رایگانه.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.