جایی برای فروش پاتختی های سرویس خواب!

اگه قبلا می خواسیتن اتاق منو تو ذهنتون مجسم کنین، اصلا کار سختی نبود. چون من اونو با ساده ترین و تکراری ترین وسایل پر کرده بودم. مثلا یه کتابخونه چهار طبقه، یه میز تحریر کوچیک و یه صندلی کنار پنجره، یه تخت خواب چوبی با دوتا پاتختی اطرافش و یه آینه تقریبا تمام قدی که به دیوار نصب کرده بودم.

نهایت ایده هنری من برای اتاق خوابم، خرید یه تابلو نقاشی خیلی سطح پایین از یه دورگرد بود. البته بیشتر دلم براش سوخت تا اینکه بخوام اتاقم رو هنری دکور کنم. لوستر وسط اتاق هم چیزیه که وقتی من به این خونه اسباب کشی کردم، همونجا بود. خلاصه خواستم بگم برای چیدمان خونه ام، نه تنها هیچ ایده تازه ای به کار نگرفتم که حتی از ساده ترین وسایل هم استفاده کردم.

اما خب یه سال بعد از اینکه من مشکلات کاریم و استرس های مربوط به مسائل مالیم یه کم کمتر شد، تصمیم گرفتم دکوراسیون خونه ام و البته اتاق خوابم رو عوض کنم. برای این کار، کلی وقت گذاشتم و از چند تا سایت تخصصی دکور دیدن کردم، یکی دو تا مجله تزئین خونه هم خریدم و در نهایت به یه ایده نهایی رسیدم.

برای اجرایی کردن طرحم، لازم بود یه سری از وسایلم رو بذارم کنار و به جاش چیزای دیگه بخرم و یا سفارش بدم برام بسازن. یکی از این چیزا پاتختی های سرویس خواب بود. به نظرم موقع خریدش جو گیر شده بودم و پیشنهاد فروشنده رو قبول کردم و دو تا پاتختی رو خریدم. در هر صورت اون موقع با خودم می گفتم رو یکی چراغ خواب و ساعت می ذارم و روی اون یکی یه گلدون گل طبیعی. ولی خب، جز اینکه پاتختی های سرویس خواب کلی فضای اتاق خوابم رو اشغال کرد، نه خبری از چراغ خواب روی اونا بود و نه از گلدون!

واسه همین فکر کردم حالا که قراره پاتختی های سرویس خواب من فقط محل گذاشتم ساعت مچی و گوشی موبایلم باشن، بهتره از بین وسایل اتاق خواب خارج بشن و به جاشون از یه تنه درخت استفاده کنم. البته این ایده رو خودم تنهایی واسه اتاقم دادم و هیچ کدوم از اون سایت ها و مجله ها حتی اشاره ای هم بهش نکرده بودن.

واسه همین رفتم به یه نجاری سفارش دادم برایم یه تنه درخت بیاره که قد و پهناش توی یه اندازه تقریبی خاص بود. نباید قدش کوتاه تر و بلند تر از فاصله زمین تا تخت خوابم می بود. عرضش هم باید در حدی می بود که بتونه یه موبایل و یه ساعت مچی رو روی خودش جا بده.

خلاصه اینکه وقتی تنه درخت به دستم رسید با یه اسپری جلا دهنده، برقش انداختم و با همون رنگ طبیعی، گذاشتمش کنار تخت خوابم.

 

اما نمی دونستم با پاتختی های سرویس خواب چیکار کنم. آپارتمانم هم انباری نداشت که فعلا می ذاشتم اونجا تا بعدا فکری براشون می کردم. فضای داخل آپارتمانم زیاد بزرگ نبود واسه همین مجبور شدم بذارشمون توی راهرو. یکی دو روز اونجا بود تا اینکه خانم همسایه ازم پرسید چرا پاتختی های سرویس خواب رو گذاشتم دم در. منم قضیه رو براش توضیح دادم و گفتم باید در یکی دو روز آینده به کمک دوستم ببرمشون سمساری و الانم منتظرم دوستم بیاد کمکم.

ولی راه حلی که خانم همسایه به من داد باعث شد، دیگه منتظر دوستم نمونم و راستش قبل از اومدن اون، موفق بشم دو تا پاتختی ها رو بفروشم! من از طریق همسایه ام با سایت شیپور آشنا شدم. جایی که شعار ” اینجا کالا زود می آید و زود می رود” واقعیته چون در مورد من همین طوری شد.

فقط انگار کافی بود من یه عکس از پاتختی های سرویس خواب بذارم تو شیپور و با پیشنهاد یه مبلغ منصفانه، مشتری خودش بیاد و ببردشون. برای من که بد نشد، مطمئنم برای خریدار هم خوب شد. چون الان اون صاحب دوتا پاتختی تقریبا نو شده که با نصف قیمت بازار خریده.

بعد ازاین قضیه، نگاه خریدارانه تری به وسایل خونم انداختم، چون شاید می تونستم با آگهی اونا تو شیپور، پول تغییر دکوراسیون آپارتمان رو دربیارم.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.