خداحافظ دوچرخه های دوران کودکی!

دوچرخه های دوران بچگیم  دست و پاگیر خانواده ام شده بودن. به خصوص اینکه ما مجبور بودیم هر سال خونه رو عوض کنیم و این بین هر دفعه باید فکری به حال دوچرخه های بدون استفاده منم می شد.

راستش از روزی که دانشگاه قبول شدم و برای ادامه تحصیل رفتم یه شهر دیگه، دوچرخه دوره دبیرستانم بدون کاربرد افتاده بود یه گوشه. توی دوران دانشجویی، یه بار هم به فکرش نیوفتادم که باهاشون چیکار کنم. ضمن اینکه من یه دوچرخه کوچیکتر توی انباری داشتم که وقتی ۹ سالم بود، مامانم برام خرید. واسه همین برام عادی بود که دوچرخه بدون استفاده، توی انباری جا خوش کنه.

و از اونجایی که توی دوران دانشجویی به پول نیازی نداشتم، اصلا به فکر فروششون نیوفتادم. ولی دو ماه قبل، وقتی قرار بود برای یه اسباب کشی جدید، وسایل رو بسته بندی کنیم، چشمم به دوچرخه هام افتاد. اونجا بود که به ذهنم رسید اونا رو توی سایت شیپور آگهی کنم. چون دوچرخه ها دیگه نه تنها کاربردی نداشتن بلکه تبدیل به وسایل دست و پاگیری شده بودن که فقط موقع اسباب کشی سروکله مزاحمشون، پیدا میشد.

اینا رو نگفتم که توجیهی باشه برای فروش یادگاری های دوره نوجوانیم. راستش من وقتی تصمیم به فروختن دوچرخه ها گرفتم سرباز بودم و درسته آدم تو سربازی یه جورایی به خاطر کم پولی، به راه های کسب درآمد ازجمله فروش وسایل غیرکاربرد زندگیش فکر می کنه، اما من بیشتر برای کم شدن زحمت جا دادن این دوچرخه ها توی خونه جدیدمون بود که تصمیم گرفتم بفروشمشون.

خلاصه اینکه همون روز یه عکس از دوچرخه ها گرفتم و توی شیپور آگهی کردم. میدونستم اینجا می تونم اونا رو به قیمت واقعیشون بفروشم، هرچند که باید چند روزی تا پیدا شدن مشتری صبر می کردم. به نظرم چند روز صبر کردن بهتر از فروش دست به نقد یه سمسار بود که کمتر از ارزش واقعی دوچرخه ها، پول می داد.

بعد از آگهی کردن دوچرخه ها، تا سه روزی که از مرخصی من باقی مونده بود و خونه بودم، مشتری ای پیدا نشد. واسه همین به مامانم سپردم حواسش به زنگ تلفن و مشتری باشه. وقتی مامانم ماجرا رو فهمید از ایده من برای فروش دوچرخه ها خوشش اومد.

من هم مطمئن بودم کاری که کردم درسته. چون توی پادگان یکی از دوستام از طریق همین سایت، واسه خونه مجردیش یه فرش ماشینی دست دوم خرید و اینجوری شد که من با شیپور و نحوه کارش آشنا شدم.

خلاصه اینکه قبل از برگشتنم به پادگان، دستی به دوچرخه ها کشیدم تا خراب به خریدار تحویل داده نشه. دو هفته بعد از رفتن من بود که اولین مشتری پیدا شد و بعد از یه چک و چونه کوچیک، یکی از دوچرخه ها رو با خودش برد.

همین تجربه باعث شد مامانم به بازار فروش لوازم دست دوم توی سایت های اینترنتی اعتماد کنه و یکی دو تا از وسایل خانگی ای که دیگه به کارش نمی اومد رو برای فروش توی شیپور بذاره.

واقعیتش اینه که نگهداری وسایلی که با افزایش سن و تغییر سلیقه بچه ها دیگه مورد استفاده نیستن، اشتباهه. لوازمی مثل قالیچه اتاق کودک، گهواره، تختخواب، میز مطالعه و اسباب بازی رو میشه توی شیپور با یه آگهی مجانی برای عرضه گذاشت.

اینطوری هم شما با پولی که به دست میارین می تونین یه وسیله جدید بخرین و هم افرادی که به این وسایل احتیاج دارن، با مبلغ کمتری نسبت به وسایل نو بازار، اون رو تهیه می کنن. علاوه بر این دیگه هم مجبور نمیشین یه اتاق یا یه بخش از انباری رو به اجناسی اختصاص بدین که هرگز به کارتون نمیاد.

دوچرخه هم از جمله وسایلی هست که با بزرگ شدن بچه ها و یا تمایل به خرید مدل های جدید این وسیله، خیلی زود کنار گذاشته میشه. پس بهتره با توجه به رونقی که این وسیله توی معاملات دست دوم داره، از فرصت استفاده کنین و توی شیپور آگهی بزنین. در ضمن با توجه به اینکه تقریبا توی هر خونه ای میشه یه دوچرخه بدون استفاده پیدا کرد، دوستان و آشناهاتون رو در جریان فروش بدون دردسر اینترنتی شیپور بذارین.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.