خرید و فروش خودرو تو شیپور زندگی من رو کشید بالا!

یه وقتایی تو زندگی هر کسی یه تصمیم سرنوشت‌سازی گرفته میشه که شاید خطری و پرریسک باشه ولی وقتی این تصمیم با فکر گرفته میشه و براساس همون هم عمل میکنید، اون وقت میتونه آینده‌ی شما را دگرگون کنه و اتفاقاتی براتون بیفته که شاید فقط تو رویاتون وجود داشته.
خیلی درس خوندن رو دوست نداشتم و با اینکه بابا و مامانم همیشه بهم اصرار میکردن که درسم رو ادامه بدم و بچه‌های فامیل رو تو سرم میکوبیدن، ولی خودم خوب خودم رو میشناختم و میدونستم آدم این کار نیستم. واسه همین دیپلم رو که گرفتم و بعد پیش دانشگاهی به خاطر دل پدر و مادرم که خیلی برام زحمت کشیده بودن، تو کنکور شرکت کردم و همونطور که حدس میزدم هیچ جایی قبول نشدم و تصمیم گرفتم برم خدمت و بعدم بچسبم به کار.
راستش من از همون بچگی عاشق دو تا چیز بودم یکی خودرو و یکی هم پول. یعنی همه میدونستن من چقدر پول دوست دارم و دلم میخواست به تمام آرزوهام برسم و از طرف دیگه بتونم وضعیت خانوادگی ام رو سر و سامون بدم. تو تمام دو سال سربازی همه فکر و ذکرم شده بود برگردم و بچسبم به کار و از اون طرف پول پارو کنم و بعد هم هر مدل خودرویی که دلم میخواد رو بخرم. همه جای دیوار اتاقم عکس بهترین خودروهای دنیا رو چسبونده بودم.
با هزار ذوق و شوق سربازی تموم شد و برگشتم. خیلی جاها دنبال کار رفتم ولی نه مدرک تحصیلی درست درمون داشتم نه سابقه‌ی کار که بتونم جایی استخدام بشم. خیلی دلم میخواستم بزنم تو کار خرید و فروش خودرو چون هم فکر میکردم جذابه و هم فکر میکردم کلی پول توش خوابیده. ولی خوب، نه خودم پول داشتم نه اینکه بابام سرمایه‌دار بود که بگم میتونم ازش بگیرم. چاره‌ای نبود یه کم کار فنی بلد بودم و رفتم مکانیکی بابای یکی از دوستام مشغول کار شدم. راستش بچه‌ی زرنگی بودم و خیلی زود خودم رو نشون دادم.
همه‌ی پولم رو پس‌انداز میکردم تا شاید یه روزی به آرزوهام برسم ولی اینطوری فایده نداشت. کم‌کم دیدم مکانیک‌ها و صافکار نقاش‌ها کار خرید و فروش خودرو هم انجام میدن و خودروهای مشکل‌دار رو میخرن و چون خودشون فنی هستن یه کم بهش میرسن و بعد با یه سودی خودرو رو میفروشن. از همین جا بود که شروع کردم و یه پیکان خریدم و دست به سر و گوشش کشیدم. بعدم ۵۰۰ هزار تومن بالای قیمت ردش کردم رفت. خیلی این پول بهم مزه داد و چند بار دیگه این کار رو انجام دادم و زدم تو کار خرید و فروش پراید.
یه چند وقتی که گذشت و عموم دید تو این کار دارم پیشرفت میکنم پیشنهاد کرد برم نمایشگاه خودروی یکی از دوستای صمیمیش کار کنم و هم حقوق ثابت بیشتری بگیرم و هم بهم پورسانت و درصد فروش میدن. انگار دنیا رو بهم داده بودن و میتونستم تو یه جای واقعی خرید و فروش خودرو رو تجربه کنم. سریع قبول کردم و از هفته‌ی بعدش مشغول کار شدم. میدونستم بر عکس مکانیکی اینجا موفق میشم چون همیشه احساس میکردم خرید و فروش خودرو تو خون منه.
یه مدتی که گذشت دیگه حسابی چم و خم کار دستم اومده بود و دوست عموم هم خیلی از کارم راضی بود. پیش خیلی‌ها شناخته شده بودم و دیگه برای خودم اعتباری داشتم. پول خوبی هم جمع کرده بودم و دیگه کم‌کم فکر میکردم که باید خودم دست به کار بشم و مستقل کار کنم. سراغ بابام رفتم و دیدم مثل همیشه نمیتونه بهم سرمایه بده و خلاصه هر چی که داشتم و یه وام هم با اقساط سنگین گرفتم تا بتونم یه مغازه‌ای بخرم و شده دو تا خودرو هم توش بزارم برای فروش. یه جایی رو پیدا کردیم خریدیم و وقتی برای سند زدن رفتیم متوجه شدم مغازه رو به چند نفر دیگه هم فروختن و اون شخص کلاهبردار هم فعلا متواریه.
انگار دنیا رو سرم خراب شده بود و از یه طرف بخشی از سرمایه‌ام رفته بود و باید قسط‌های سنگین میدادم و از طرفی فعلا دستم به جایی نبود. تصور اینکه باید دوباره برگردم تو همون نمایشگاه یا برم سراغ کار دیگه واقعا دیوونم می‌کرد، چون نه کار دیگه‌ای رو انقدر خوب بلد بودم نه اینکه با اون همه ادعا میتونستم برگردم شاگردی نمایشگاه‌دارها رو بکنم. اول از اون کلاهبردار شکلایت کردم و ۲، ۳ تا خودرویی که برای خرید و فروش تهیه‌ کرده‌ بودم رو هم گذاشتم پارکینگ یکی از دوستام تا یه فکری بکنم. به فکرم زد بدون جا و مکان کار کنم و به این و اون که منو میشناختن سپردم تو کار خرید و فروش خودرو هستم.
تو روزنامه هم آگهی زدم ولی خبری نمی‌شد و منم خونه نشسته بودم فقط کلش بازی میکردم. راستش وقتایی که تو نمایشگاه بیکار میشدم می‌نشستم با گوشی اندرویدی که داشتم کلش بازی میکردم. خیلی اهل کامپیوتر اینا نبودم و واسه همین نه کامیپوتر داشتیم نه خیلی بلد بودم ولی حداقل یه گوشی موبایل اندرویدی رو تو این مدت خریده بودم. ما همچنان کلش بازی می‌کردیم و همچنان خبری از مشتری نبود و اعصابم بهم ریخته بود.
به روز نشسته بودم فوتبال نگاه کنم که قبلش یه آگهی پخش کرد برای خرید و فروش محصولات دست دوم تو یه سایتی به اسم شیپور. خیلی برام عجیب بود که مگه همچین چیزی میشه. به کمک خواهرم که خونشون لپ‌تاپ داشت یه کم گشتیم تا سایت شیپور و چند تا سایت دیگه رو پیدا کردیم ولی خوب من که فقط گوشی داشتم و همیشه همراهم بود فکر کردم خیلی به دردم نمیخوره. ولی دیدیم شیپور اپلیکیشن هم داره و خواهرم برام اپلیکیشن شیپور رو دانلود و بعد هم رو گوشیم نصب کرد. وای مگه میشه؟ مگه داریم؟ انگار همه چی یادم رفته بود و همه چیز برام شده بود شیپور.
اون شبی که خونه خواهرن بودم رفتم تو اینترنت گوشی موبایلم و کلی بین این سایت‌ها و اپلیکیشن‌های گشتم ولی هیچکدومشون مثل اپلیکیشن شیپور کامل، جذاب و سریع نبود. اولش باورم نمیشد که میشه خونه و ماشین هم خرید و فروش کرد ولی هر چی بیشتر میگشتم میدیدم نه واقعا میشه. تو قسمت جستجوی اپلییکشن شیپور فقط کافی بود کلمه‌ی خودرو رو جستجو کنی تا هزاران آگهی خرید و فروش خودرو رو برات بیاره. بعد از اینکه یه کم با اپلیکیشن شیپور سر و کله زدم دیدم گزینه‌ی فیلتر هم داره که میتونم مثلا دنبال خودروهایی باشم که با قیمتم جور در میان.
خیلی باهاش حال کرده بودم و کلا انگار تمام غم و غصه‌ی دنیا رو فراموش کرده بودم و تصمیم گرفتم کلا بدون نمایشگاه کار کنم و بیخودی پولم رو هر ماه صرف اجاره، پول قبض یا هزینه‌های جاری دیگه یا حتی خریدن نمایشگاه نکنم و پول رو بزارم تو کار باشه. خیلی نمیدونستم باید چطوری با اپلیکیشن شیپور کار کنم تا اینکه خواهرم فرداش گفت تو وبلاگ شیپور یه مطلب هست با عنوان اپلیکیشن جدید شیپور چطوری کار میکنه؟ که بعد خوندنش حسابی میدونستم باید چیکار کنم.
باور کردنش سخت بود ولی واقعا وجود داشت. ۳ تا خودرویی که داشتم رو سریع ازشون عکس گرفتم و تو شیپور ۳ تا آگهی رایگان زدم تا اینکه سر یه هفته هر سه تا رو خوش قیمت فروختم و دوباره اونا رو با خودروهای جدید جایگزین کردم و دوباره آگهی زدم. اینطوری مثل قبل عاشق خرید و فروش خودرو شده بودم. خیلی‌هام که منو میشناختن بهم سفارش میدادن براشون خودرو پیدا کنم و منم وقتی دست و بالم خالی بود سریع یه جستجو تو اپلیکیشن شیپور میزدم و خودروی باب میلشون رو با قیمت مناسب پیدا میکردم. سریع میرفتم سراغ خریدار و چون خودم فنی هم بودم، میدیدم خودرو مشکل نداره معامله‌ش میکردم. اگر هم مشکلی داشت بازم خودم دست به آچار میشدم خودرو که تر و تمیز میشد خوش‌قیمت میفروختم.
حسابی تو این یه سال گذشته کارم تو شیپور سکه شده و باورم نمیشد با یه گوشی موبایل و یه اپلیکیشن کم حجم شیپور بتونم کار یه نمایشگاه خودرو رو انجام بدم. حتی از تو شیپور حواله و کارتکس خودرو میخریدم وقتی موعدش میشد تحویل میگرفتم و با قیمت بازار تو شیپور دوباره به عنوان خودروی صفر میفروختم. یا خودروی صفر ثبت نام میکردم و وقتی تحویل گرفتم تو سایت شیپور میذاشتمش برای فروش. واقعا دارم از خرید و فروش خودرو لذت میبرم و با سودهایی که تو این مدت داشتم و فروش خونه‌ی پدری تو شیپور، گشتم داخل اپلیکیشن شیپور تو قسمت املاک یه خونه‌ی خوب پیدا کردم و طبقه‌ی پایینش مامان و بابام هستن و طبقه‌ی بالای اونم خودم میشینم.
کم‌کم دارم آماده میشم زن بگیرم! راستش حسابی تو این مدتی که با شیپور خرید و فروش خودرو انجام دادم فکر میکنم تا حدودی پشت خودم رو بستم و تو آینده هم با این شرایط که شناخته شدم و لم کار دستم اومده میتونم سریعتر پیشرفت کنم. همیشه مطمئن بودم که تو کار خرید و فروش خودرو موفق میشم و در واقع این موفقیت رو مدیون سایت شیپور هستم. الان دیگه همه‌ی خرید و فروش‌هامون شده با شیپور.
راستی اون کلاهبردارم پیدا شد و پولم رو که جایی تو بانک خوابونده بود ازش پس گرفتم و میخوام باهاش تو شیپور خودروی خارجی و خودروی کلاسیک خرید و فروش کنم.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.