دوره ناقص کتاب هارو به شیپور بسپارین!

علاقه من به کلکسیون کتاب های چند جلدی و داشتن یه کتابخونه خیلی غنی، باعث می شد هفته ای یه بار تمام کتاب فروشی های قدیمی و دست دوم فروشی های بازار رو جستجو کنم. من حتی دلم می خواست تمام شماره های یک مجله چاپ ۵۰-۴۰ سال قبل یا اطلس های کامل شهرهای ایران رو هم داشته باشم.
اما همیشه می تونستم مثلا از یه ماهنامه مشخصی که چند سال متوالی منتشر شده بود، فقط دو سه تا شمارشو رو پیدا کنم. در مورد کتاب های چند جلدی هم همین مشکل رو داشتم. خیلی از فروشنده های مغازه کتاب های دست دوم دیگه منو می شناختن، واسه همین بهشون سپرده بودم اگه کتاب یا مجله مورد نظرم به دستشون رسید برام نگه دارن.
کم و کسری کتاب های چند جلدیم باعث می شد که حس کنم دارم به قفسه ای نگاه می کنم که مثل یه آدم ناجور دندوناش یکی در میون افتاده! برای همین تصمیم گرفتم توی روزنامه آگهی خرید کتاب هایی که لازم داشتم رو رو بدم چاپ کنن. هزینه این جوری کتاب پیدا کردن زیاد در اومد برام. ضمن اینکه احتمال دیده شدن یه آگهی کوچیک یک روزه توسط اشخاصی که دارنده این نوع کتابا بودن، خیلی کم بود.
بعد از درج یک هفته ای آگهی توی روزنامه ها، درخواستم رو از طریق اینترنت اعلام کردم. این کار رو با استفاده از وبلاگی که داشتم انجام دادم. همچنین با ارسال ایمیل به مخاطبینم، اونا رو از قضیه آگاه کردم. تا اینکه یکی از دوستانم در پاسخ من آدرس یه وب سایت رو فرستاد. اون لینک مربوط به سایت شیپور بود. از طریق این سایت من می تونستم مجانی و بدون هزینه آگهی فروش کتاب منتشر کنم. اما این قابلیت به کار من نمی اومد. چون خودم خریدار کتاب بودم و کتابایی که داشتم رو تحت هیچ عنوان نمی فروختم.
البته خب نتیجه دیگه این سایت، آشنایی من با کتاب هایی بود که برای فروش آگهی کرده بودن. یهو به ذهنم رسید چرا من به جای آگهی فروش، آگهی خرید منتشر نکنم! تصمیم گرفتم توی متن هم بنویسم که کدوم نسخه از کتاب های چند جلدی رو احتیاج دارم و بابتش قیمت مناسبی هم پرداخت می کنم.
بعد از انتشار این آگهی، من خیلی زود چند تا تماس داشتم. مثل این بود که چند تا از بازدیدکنندگان شیپور منتظر دیدن این پیام بودن! چون در کمتر از دو هفته، من با تلفن هایی در رابطه با فروش یه سری کتاب چند جلدی اما ناقص رو به رو شدم. فروشنده ها می گفتن فکر نمی کردن کسی بخواد این کتاب ها رو ازشون بخره. واسه همین در شرایط خیلی خوبی نگهداری نشده بودن.
اما در کل وقتی کتاب ها و نشریه ها رو دیدم، سالم بودن. واقعا بعد از این همه گشت و گذار تو کتاب فروشی های دست دوم و بساط دست فروش ها متوجه شدم، این سایت برای اشخاصی مثل من خیلی مفیدتره.
بعد از این ماجرا، هر کتابی که لازم داشتم به همین شیوه از شیپور تهیه کردم. حالا هم به شما میگم که مهم نیست از یه مجموعه کتاب، فقط دوتاش براتون باقی مونده و یا اینکه جلد مجلات ارزشمند قدیمی از بین رفته باشه، کافی اونا رو تو این سایت آگهی کنین تا علاقمندان این دست کتاب ها بتونن بهشون دسترسی پیدا کنن.
یادمه وقتی بچه بودم خونه یکی از فامیلامون روی یه تاقچه، حدود ۲۰ شماره از یه کتاب چند جلدی به طور مرتب چیده شده بود. اما بعدها که خونشون رو عوض کردن، دیگه اثری از اون ها دیده نشد. وقتی جویای کتاب ها شدم، بهم گفتن جا نداریم واسه همین جمعشون کردیم تو یه کارتون.
می دونستم جمع کردن اون ۲۰ شماره کتاب، به واسطه علاقه دوره جوانی پدر خونه بوده ولی الان دیگه چیدنشون هم براش جذاب نیست. البته فکر نکنم فامیلمون پیشنهاد من برای فروش کتاب ها توی شیپور رو قبول کنه. اما اگه شما وارث چنین گنجی شدین اما تمایلی به نگهداریشون ندارین، اون ها رو با همه کم و کسریش تو این سایت آگهی کنین.
این جور کتاب ها ممکنه حتی مربوط به داستان های بچگی شما یا فرزندتون باشه و یا یه سری کامل از کتاب های علمی، در هر صورت مطمئن باشین که تو شیپور همیشه چند نفر هستن که دنبال همچین کتاب هایی می گردن!

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.