ساعت مچی بیست سال پیش هم فروخته میشه!

یه روز که داشتم وسایل قدیمی یه کمد کهنه توی انباری رو از سر بیکاری و کنجکاوی نگاه می کردم چشمم به یه جعبه چوبی کوچیگ قدیمی افتاد که وقتی بازش کردم متوجه شدم یه جور کیف لوازم آرایشه. چون توی جعبه کلی وسایل آرایشی قدیمی، چند جور گل سر، یه دستبند بدلی و یه ساعت مچی زنانه بود. برام جذاب شد که بدونم مامانم چرا اینا رو اینجا گذاشته و مال چند وقته پیشه.
جعبه رو که به مامانم نشون دادم، اول کلی با وسایلش ور رفت و بدون اینکه حرفی بزنه دونه دونه گل سرها رو دست بند و ساعت مچی رو امتحان کرد فهمیدم همراه این وسایل کلی خاطره است که من اونا رو زنده کردم. بعد گفت این ها وسایل آرایشی هستن که روز قبل از برگزاری مراسم عقد خریده بود. ولی به مرور زمان که کهنه شدن و دیگه قابل استفاده نبودن از اونجایی که دلش نمی اومده بریزتشون دور، گذاشته بود تو انباری.
از بین اون وسایل، ساعت مچی به نظرم جذاب اومد. با اینکه بیشتر از بیست سال از خرید و احتمالا تولید ساعت می گذشت اما رنگ نقره ای اون کاملا ثابت مونده بود و عقربه های زرد رنگش همچنان به دور خودشون می چرخیدن.
نگاهی به باتری ساعت انداختم به نظر که سالم می رسید. فقط مشکل ساعت در از کار افتادن روزشمار کوچیکی بود که داخل صفحه ساعت کار گذاشته بودن.
از مامانم خواستم ساعت رو به من بده، اونم قبول کرد و از اون به بعد مدام اون ساعت مچی روی دستم بسته بود. قابلیت ضد آب بودنش هم باعث شده بود که هنگام کارهای مربوط به شستشو هم از دستم بازش نکنم.
ولی بعد از نزدیک به یک سال از ماجرا، دیگه از ساعت مچی خسته شدم و گذاشتمش کنار. البته کنار که نه، گذاشتمش روی میز لوازم آرایشم روبرو آینه. واسه همین یه روز دوستم که اومده بود خونمون، ساعت رو دید و یهو اونم مثل چند ماه قبل من، ازشش خوشش اومد.
وقتی داستان ساعت رو بهش گفتم دیگه بابت داشتنش اصراری نکرد. چون می دونست این ساعت واسه مامانم پر از خاطره است. اما بعد از یکی دو روز که ماجرا رو به مامانم گفتم بهم گفت چندان علاقه ای به ساعت نداره و می تونم اونو هدیه بدم و یا بفروشمش.
وقتی حرف از فروش زد به ذهنم رسید: آره ها چرا که نه! میشه اون رو فروخت و یه ساعت جدید خرید. واسه همین ابتدا به دوستم پیشنهادش دادم ولی به نظر اون قیمت من بابت یه ساعت قدیمی زیاد بود.
راستش قیمتش رو بعد از اینکه به چند تا ساعت فروشی نشون دادم، روش گذاشتم. بعد از اینکه دوستم قبول نکرد بردمش همون ساعت فروشی ها که بهم قیمت دادن ولی هیچ کدوم حاضر نبودن همون قیمت بخرن. می گفتن باید این وسط یه چیزی هم به اونا برسه.
منم بیخیال شدم. چون عملا با پولی که قرار بود اونا بدن من نمی تونستم ساعت جدیدی بخرم. تا اینکه به طور اتفاقی توی تلویزیون تبلیغات سایت شیپور رو دیدم. جوری که نشون می دادن همه چیز تو این سایت زود خرید و فروش می شد.
واسه همین منم رفتم ساعتم رو با درج یه تصویر خوب و واضح، تو شیپور آگهی کردم. امیدوار بودم ساعت به همون مبلغ واقعیش فروخته بشه. واسه همین تو این فاصله که مشتری براش پیدا شد، بردمش ساعت فروشی و روزشمارش رو هم تعمیر کردم. دیگه عملا ساعت مچی قدیمی مامان هیچ ایرادی نداشت.
بعد از گذشت یه مدت و تماس چند تا خریدار، تونستم ساعتم رو با یه ذره اختلاف از قیمتی که من در نظر داشتم بفروشم. به نظرم معامله بدی نشد. وقتی مامانم این معامله رو دید پیشنهاد داد بهتره از همین شیپور ساعت جدیدم رو بخرم. چون قیمت هاش با روحیه تنوع طلب من کاملا جور بود.
اگه دوست دارین ساعت مچی قدیمی تون رو آگهی کنین اینجا رو کلیک کنین.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.