سرانجام جنگ تلویزیون !

وقتی من و داداش دوقلوم اینقدر بزرگ شدیم که دیگه دیدن کارتون جذبمون نمی کرد، “جنگ تلویزیون” توی خونه ما شروع شد. جنگی که همیشه با صدای فریاد مامانم خاتمه پیدا می کرد اما فقط برای چند دقیقه کوتاه، چون درست چند لحظه بعد در شکل نرم افزاری نزاع از سر گرفته می شد. این بار بدون داد و بیداد و فقط با عوض کردن کانال و بعضا از پریز کشیدن دو شاخه تلویزیون.
خلاصه اینکه ماجرا از این قرار بود که من می خواستم شبکه ورزشی ببینم و داداشم دنبال یه سری سریال و فیلم بود. اما قضیه وقتی جالب می شد که بابام هم شب به این جمع اضافه می شد. اونوقت دیگه خونه ما دیدنی بود. بابام می خواست اخبار ببینه، من ورزش و داداشم فیلم سینمایی. بیچاره مامانم اصلا نظرشو در مورد شبکه مورد علاقش ابراز نمی کرد چون می دونست که جایی برای دیدگاه اون وجود نداره.
در نهایت اینکه این مبارزه که خیلی وقت ها از حالت رسیدن به هدف و دیدن برنامه مورد نظر خارج می شد و شکل حیثیتی به خودش می گرفت، وقتی کاهش پیدا کرد که مامانم یه روز بی خبر از ما با یه تلویزیون جدید اومد خونه و بدون اینکه حرفی بزنه گذاشت تو اتاق خواب ما دو نفر.
قانون نانوشته از اون روز به بعد این شد که وقتی بابا نیست یکی از ما تو اتاق تلویزیون می دید و اون یکی تو اتاق خواب، وقتی هم بابا بود یه شب تلویزیون ماله من بود و یه شب ماله داداشم.
البته خب بازهم داستان به اینجا ختم نشد. وارد دبیرستان که شدیم دیگه نمی شد شب ها از خیر دیدن برنامه مورد علاقمون به خاطر رعایت نوبت اون یکی، بگذریم. به خصوص که بازی های کامپیوتری آتاری وارد بازار شده بود و من دلم می خواست بعد از مدرسه، آتاری بازی کنم.
واسه همین منازعه مجددا شروع شد. البته این بار صدایی از ما بلند نمی شد. فقط گهگداری در نتیجه جنگ، کتاب هامون پاره می شد، بعضی از وسایل دوست داشتنیمون گم می شد. یه بارم لباس مهمونی من از وسط دو تیکه شد!
آخرش دیدیم فایده نداره، باید یه کاری می کردیم. نتیجه این تصمیم هم، خرید یه تلویزیون دست دوم دیگه واسه اتاق بود. البته با پول توجیبی های خودمون. مامان و بابام هم اعتراضی نکردن. چون می دونستن بینمون چی گذشته.
از اون زمان چند سالی می گذره. داداشم برای کار به یه شهر دیگه رفته و با ما زندگی نمی کنه. اما هنوز توی اتاق خواب دو تا تلویزیون هست که البته همیشه یکی اش روشنه. بدون استفاده موندن اون یکی باعث شد تصمیم بگیریم بفروشیمش تا اتاق هم خلوت بشه. تو همین اثنا، مامانم هم به فکر عوض کردن تلویزیون اتاق نشیمن افتاد. استدلالشم این بود که این تلویزیون قدیمیه و پر مصرف، واسه همین قبض برق پولش زیاد میشه.
راستم می گفت از وقتی یارانه برق حذف شده بود کافی بود یه کم حد مصرف برق بالا بره، اون وقت کلی به مخارج ما اضافه می شد. من از همون اول می دونستم سمساری پولی بابت این تلویزیون قدیمی که شبیه کمد بود، پرداخت نمی کنه. این جور وسایل فقط به درد دکور مغازه و خونه های خاص و یا کلکسیونرها می خوره. برای همین به مامان و بابام گفتم بهتره اونو تو اینترنت آگهی کنیم و یا اینکه کلا بذاریمش دم در. در غیر این صورت و فروشش به سمساری از لحاظ پولی، اصلا ارزشی نداره.
اونا هم قبول کردن. تو اینترنت چند تا سایت وسایل قدیمی و دست دوم پیدا کردم اما از بین اونا به نظرم شیپور بهتر بود. چون آگهی زدن توش مجانی بود و ضمن اینکه مطالبی خوبی در مورد فروش وسایل این سبکی توش منتشر شده بود که منو ترغیب کرد از این سایت کمک بگیرم.
واسه همین منم از شیپور برای عوض کردن تلویزیونمون استفاده کردم و چون در عرض یه مدت نسبتا کوتاه، موفق شدم جفت تلویزیون ها رو بفروشم، ماجرای نو کردن اتاق نشیمن و کم کردن هزینه برقمون رو براتون تعریف کردم.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.