شیپور من رو تبدیل به یه دوچرخه سوار حرفه کرد!

آدمی از بدو تولدش، یکی از دغدغه های بسیار مهمش، حرکت کردن بوده. این خواسته، خواسته هر موجود زنده ایه که توان حرکت کردن داره. مثلا همه حیوونا هم همین میل رو به صورت ذاتی دارن. طبیعتا همه ماها بچه انواع حیوانها رو دیدیم که مدتی بعد از تولدشون، شروع می کنن به راه رفتن.
بچه انسان، تنها موجودیه که علاوه بر راه رفتن، شاید به واسطه تنبلیش یا راحت طلبیش، شدیدا به استفاده از وسایل نقلیه هم اشتیاق نشون می ده.
نوزاد وقتی به دنیا میاد، در اولین فرصت سعی می کنه به کمک زور بازوهاش و کمک گرفتن از پاهاش، روی سینه خودش رو بکشه. برای همینه که وقتی یه بچه رو یه جایی می ذاریم، بعد از یه مدت نباید انتظار داشته باشیم که بازم همونجا پیداش کنیم.
تو همین مدته که بچه آدم از اولین وسیله نقلیه اختصاصیش استفاده می کنه. کالسکه، اولین وسیله نقلیه بچه آدمه که نوزاد بسیار شاهانه توش می شینه و کس دیگه ای او رو جا به جا می کنه.
بعد از یه مدت، همزمان با به آخر رسیدن تجربه چهار دست و پا راه رفتنه که اولین تجربه های زمین خورن آدمی صورت می گیره. تو این زمانه که بچه آدم سعی می کنه روی پاهاش وایسه و روی دو پا راه بره. بنابراین، دومین وسیله نقلیه اش رو صاحب می شه، یعنی، روروئک.
وسیله نقلیه بعدی، اسباب بازیاییه به شکل حیوونایی مثل اسب، گاو، فیل، خرس و … که به جای سُم، چرخ دارن. بچه ها روی اینا می شینن و باهاش به صورت مستقل استفاده از وسایل نقلیه رو یاد می گیرن و زمینه رو برای سوار شدن به دوچرخه فراهم می کنن.
دوچرخه اولین وسیله نقلیه جدی همه ماهاست که باهاش سرعت رو تجربه می کنیم. من و خواهرم دوقلوییم. مریم و شیرین. وقتی که شیش سالمون بود، پدرمون تصمیم گرفت تا سومین چرخ دوچرخه مون رو برداره تا ما استفاده از دوچرخه رو یاد بگیریم. اولا حسابی زمین می خوردیم تا اینکه بالاخره، یاد گرفتیم که رو دوچرخه بدون کمک چرخ کمکی یا چرخ سوم سواری کنیم.
وقتی بزرگتر شدیم، طبیعتا خیلی نمی تونستیم از دوچرخه استفاده کنیم. مثلا برادرم برای رفتن به نونوایی، مدرسه، تفریح با دوستاش و اکثر بیرون رفتناش، از دوچرخه اش استفاده می کنه اما من و شیرین، فقط برای تفریح و ورزش سوار دوچرخه می شیم.
به همین دلیل، دوچرخه سواری کردن من و شیرین، محدود شده بود به روزای جمعه و تعطیل. یعنی زمانی که می خواستیم با خونواده بریم بیرون شهر، تو این شرایط، من و شیرین دوچرخه مون رو برمی داشتیم تا تو فرصت به دست اومده کمی دوچرخه سواری کنیم.
یکی از همین روزا خونواده تصمیم گرفت که برای تفریح بریم کوه. همین مساله باعث شد که ما نتونیم دوچرخه هامون رو با خودمون ببریم. چون که دوچرخه های ما به درد کوه نوردی نمی خورد.
اون روز توی کوه، با گروه ای آشنا شدیم که همگی با دوچرخه اومده بودن کوه نوردی. یه گروه تقریبا بیست نفره که معلوم بود بیشترشون زوج های جوون و تازه ازدواج کرده ای بودن.
وسطای کوه، موقع خوردن صبحانه پدرم و برادرم با سرپرست گروهشون مشغول گپ و گفت شدن. برای من و شیرین هم خیلی جذاب بود حرفاشون و دوست داشتیم درباره مدل دوچرخه هاشون باهاشون کمی حرف بزنیم.
از رو زیر اندازمون بلند شدم و رفتم سمت یکی از اون دوچرخه سوارا که یه دختر تقریبا ۳۰ ساله بود و شروع کردم حرف زدن باهاش.
اون بهم گفت که یک سالی می شه که تو این گروه عضو شده و گروهشون زیر نظر هیئت دوچرخه سواری شهر داره کار می کنه. حرفاش انقدر منو هیجان زده کرده بود که حد نداشت.
می گفت که هر هفته جمعه، کل گروه دوچرخه هاشون رو برمیدارن و به یکی از مناطق اطراف شهر میان و دوچرخه سواری می کنن و این که از زمان عضویت تو این گروه چقدر تونسته لاغرتر بشه و با ورزش کردن، اونم به صورت گروهی، چقدر روحیه اش خوب شده.
حرفهاش شدیدا منو وسوسه می کرد برای عضویت توی گروهشون اما مشکلم اینجا بود که دوچرخه من و شیرین، مناسب این برنامه ها نبود. درواقع، ما برای همچین برنامه هایی نیاز داشتیم که دو تا دوچرخه مجهزتر تهیه کنیم.
عزمم رو جزم کرده بودم که حتما عضو این گروه شم و حتی شیرین و برادرم رو هم عضو کنم تا به همراه اونها بتونم به این جور برنامه های خارج از شهر برم.
همین شد که شماره نازنین، همین دختر ۳۰ ساله ای که تو گروه دوچرخه سواری عضو بود رو گرفتم که اگر لازم شد، تو خریدن دوچرخه جدیدمون ازش کمک بگیرم.
طبیعتا برای خرید دوچرخه جدیدمون باید اول این دوچرخه های قدیمیمون رو می فروختیم. پس من و شیرین، تصمیم گرفتیم که دوچرخه هامون رو بذاریم برای فروش اما متاسفانه پدر و برادرمون وقت نداشتن که دوچرخه هامون رو ببرن جایی به کسی بسپرن تا اون شخص بفروشدشون.
از طرفی هم ما چون دو تا دختر بودیم نمی تونستیم دوچرخه هامون رو ببریم و به کسی بفروشیم. بنابراین منطقی ترین کار این بود که اون دو تا دوچرخه رو توی سایت شیپور بذاریم برای فروش.
بلافاصله شروع کردیم به تمیز کردن دوچرخه هامون تا چند تا عکس خوب و خوشگل ازشون بگیریم و عکسا رو بذاریم توی سایت شیپور.
این طریق فروختن دوچرخه فایده های زیادی داشت. یکیش این که می تونستیم از این طریق پول واسطه فروش رو حذف کنیم و طبیعتا پول بیشتری به دست بیاریم و علاوه بر این، دیگه لازم نبود که کلی وقت و انرژِی و پول هزینه کنیم تا دوچرخه رو تا یه فروشگاه دوچرخه ببریم برای فروش.
درواقع، دوچرخه توی خونه می موند و مشتریش از طریق سایت پیدا می شد. خوشبختانه تونستیم تو مدت کوتاهی هر دو تای دوچرخه هامون رو بفروشیم و با پول به دست اومده و همین طور مقداری از پس اندازمون، دو تا دوچرخه نو و مجهز هم پیدا کنیم.
البته لازمه که بگم که این دو تا دوچرخه جدیدمون رو هم باز از طریق آگهی های سایت شیپور پیدا کردیم. یعنی یه آگهی تو شیپور بود درباره فروش مدل دوچرخه هایی که ما دنبالش بودیم. بنابراین ما هم بلافاصله بعد از فروش دوچرخه های قبلیمون از طریق آگهی کردن تو سایت شیپور، به شماره ای که تو اون آگهی مربوط به فروش دوچرخه تو سایت دیده بودیم، زنگ زدیم و یه روز قرار گذاشتیم و برای دیدنشون به آدرسی که صاحب آگهی گفت رفتیم تا صاحب دو تا دوچرخه تازه و مجهز شدیم.
الان نزدیک به ۶ ماهه که داریم هر هفته با گروه دوچرخه سواری به جاهای مختلفی می ریم. البته اینو بگم که برادرم رو هم با خودمون همراه کردیم و حتی داریم رو بابا و مامان کار می کنیم تا اونا هم مِن بعد با ما بیان. رو همین حساب الان ۴ روزه که پدرم داره تو سایت شیپور دنبال دو تا دوچرخه دیگه می گرده تا برای خودش و مادرم بخره.
این طوری هم همگی ورزش می کنیم و هم همچنان به تفریح کردنای خانوادگیمون می رسیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.