شیپور و سرمایه های ناپیدای ما!

نزدیک سال نو کلی خرج داشتیم. حتی همین لباس بچه ها و آجیل پذیرایی که اصلی ترین هزینه ها بود هم از توانمون خارج بود. دم عیدی نمیشد حتی به صاحبخونه رو انداخت که کرایه رو دیرتر پرداخت کنیم. در نتیجه این مسائل حتی فکر اضافه کردن و یا تغییر یه گلدون هم تو خونه به ذهنم خطور نمی کرد.
با وجود این، کار خونه تکونی رو شروع کردیم. تمیز کردن و تغییر چیدمان همون مبلمان و فرش های تکراری یه طرف، اضافه آوردن کلی وسیله بدون استفاده از توی یه آپارتمان کوچیک هم یه طرف. با خودم فکر کردم چجوری آدم این همه وسیله رو در طول سال میبینه ولی تا زمانی که خونه تکونی نمیکنه متوجه حضورشون نمیشه؟
در نهایت اینکه بعد از خونه تکونی یه سری کتاب داستان که بچه ها دیگه نمیخواستن، میز و صندلی تحریری که میگفتن براشون کوچیک شده، رادیو اتاق خودمون که صد سال یه بارم روشن نمی شد، چندتایی تابلو و کیف دستی های سال قبل من کنار گذاشته شدن.
باید می بردیمشون انباری. ولی انباری پر بود از خرت و پرتهای سالهای قبل که از خونه تکونی اضافه اومده بودن. پاتختی های تخت دونفره، سرخ کن و کیک پز برقی، دو تا کارتون کتاب دوران دانشجویی همسرم و کاناپه قدیمی مادرم که نمیدونم چرا آورده بودم خونه خودم!
به همسرم پیشنهاد دادم که کتاب ها و پاتختی ها رو بذاریم دم در. چون نه به کارمون می اومد نه دیگه واسشون جا داشتیم. چون اونشب خسته بود قرار شد فردا این کارو بکنه.
بعدا فهمیدم راسته که میگن از این ستون به اون ستون فرجه. چون واقعا برا ما فرجی شد!
همون شب به طور اتفاقی همسرم یه کلیپ بامزه در مورد سایت شیپور توی اینترنت دید. سرچش که کرد متوجه شد یه سایت خرید و فروش لوزام دست دومه و یهو به ذهنش رسید که وسایل توی انباری میتونن توی شیپور فروخته شن. واسه این کار از وسیله های انباری و اونهایی که تازه سرو کله شون پیدا شده بود عکس گرفت و گذاشت تو سایت.
چون آگهی هاش هم رایگان بود ما تقریبا همه کتابا رو دونه دونه آگهی کردیم. رادیو، کیف دستی های نو ولی تکراری شده من، پاتختی ها، میز تحریر بچه ها و چند تا تکیه وسایل آشپرخونه هم بود.
یه هفته ای طول کشید ولی تقریبا نصف وسایل فروش رفت. کاناپه مادر رو هم تصمیم گرفتم تغییر ظاهر بدم و دوباره بیارمش تو خونه. یادگاری بود واسه همین نگهش داشته بودم. تغییر دکوراسیون و عوض کردن رو مبلی ها رو هم توی شیپور دیدم. خلاصه اینکه ما تونستیم با فروش چیز میزایی که داشتیم اما استفاده نمی کردیم یه پولی دستمون بیاد و نیازهای دم عید رو رفع کنیم. ضمن اینکه من یه سری دکوری جدید هم از همین سایت با یه قیمت مناسب خریدم.
این ماجرا برای ما شد دقیقا همون ضرب المثل قدیمی که میگه آنچیز که خوار آید روزی به کار آید.
الانم دارم فکر میکنم، چرا که نه؟! میشه هر مدت یه بار وسایلمو از طریق همین سایت جدید کنم. حتما هم لازم نیست برای خرید یه آباژور برم کلی پول بدم یا عوض کردن قالیچه ها که دیگه خیلی راحته. در واقع این طوری از هدر رفتن پول و سرمایه ای که برای درست شدن وسایل استفاده شده، جلوگیری می کنم.
این قضیه میتونه برای شما هم تکرار بشه. یه نگاهی به قفسه های کتابخونتون بندازین. چند جلد دیوان حافظ از دوست و موسسه و مدرسه هدیه گرفتین؟ کتاب های داستان بچگی بچه ها رو که دیگه به کارشون نمیاد چرا انداختین ته کشو لباسا؟ و البته خیلی وسایل دیگه که تو گوشه کنار خونه براتون تکراری و یا بی استفاده شده. آخه هر چیزی که به کارتون نمیاد دلیلی نداره به کار یکی دیگه هم نیاد. ضمنا لازم هم نیست به همه چیزم به چشم پول نگاه کنین. من تمامی کتاب های دانشجوی همسرمو همینطوری رایگان گذاشتم تو سایت و البته اون رادیو رو.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.