فروش لوازم جانبی تو شیپور راز پولدار شدن پسر همسایمون!

خیلی از ما ایده‌های زیادی تو سرمون داریم و همیشه وقتی با خودمون و آرزوهامون خلوت میکنیم تو ذهنمون میگیم این کار رو انجام میدوم اون کار و میکنم، اگه اینطوری بشه به اینجا میرسم، اگه فلان کار و راه بندازم پولدار میشم و افکاری از این دست. ولی اونی برنده است که اهل عمله و به جای تفکرات و خیالات واهی وارد عمل میشه و تلاش و کوشش میکنه.
همیشه میگن به جای داشتن آرزوها، هدف داشته باشین تا بهش برسین. بد شروع کردن بهتر از هیچ وقت شروع نکردنه. چون بالاخره یه جایی پی میبرید که اشتباهاتتون کجا بوده و با برطرف کردن خطاها و کسب تجربه کافی میتونید یه فرد مفید باشید و در نهایت به اون چیزی که میخواین و برای خودتون تعریف کردین.
خیلی‌ وقتا ماها فکر میکنیم حتما اینایی که پولدار شدن کار پیچیده‌ای انجام دادن یا کلی ثروت داشتن و بدون هیچ تلاشی به این جا رسیدن. ولی وقتی میبینیم کلی زحمت کشیدن یا از هیچ به جایگاه فعلی رسیدن غبطه میخوریم که چرا ما تلاش و کوشش نکردیم. از طرف دیگه خیلی وقتا ایده‌هایی برای اولین بار به ذهن ما خطور میکنه اما اونی برنده‌ست که زودتر این فکر رو پیاده و اجرایی میکنه. یه وقتایی هم نیاز به تفکرات عجیب و غریب نیست و یه ایده‌ی ساده میتونه رمز موفقیت شما بشه.
تو محله‌ای که الان خونمون هست نزدیکه ۳۰ ساله همه ما رو میشناسن و تقریبا به جز یکی دو تا خونه همه از همسایه‌های قدیمی هستن و جیک و پوک همدیگه رو خوب میدونن و خیلی با هم صمیمی هستن. ما هم که با بچه محل‌های همسن و سال خودمون بزرگ شدیم و هر وقتی که یه زمان خالی پیدا میکردیم یا تو کوچه دنبال فوتبال بازی کردن و دوچرخه سواری بودیم یا میرفتیم خونه‌ی همدیگه پی کارت بازی یا بازی کردن با سگا و میکرو. بعدا کم کم پلی استیشن و کامپیوتر اومد و جای سگا رو گرفت.
ولی خوب یه جورایی همش با هم بودیم. جونمون برای همدیگه در میرفت و هر جایی میخواستیم بریم از استخر و پارک گرفته تا مدرسه و حتی دانشگاه سعی میکردیم با هم باشیم. البته الان خونه‌ی پدریم اونجاست و خیلی از رفیقام مثل من بعد از دانشگاه رفتن سراغ کار و تشکیل زندگی. ولی خوب با هم در ارتباطیم و از احوال هم تو شبکه‌های اجتماعی مثل واتس‌آپ و تلگرام خبر داریم و یه وقتایی هم تو محله‌ی قدیمی دور هم جمع میشیم.
اون موقع‌ها که کوچیکتر بودیم و دور هم جمع میشدیم هر کدوممون میخواستیم یه کاره‌ای بشیم و پول پارو کنیم. هر کدوم یه فکر اقتصادی داشتیم. ولی خوب بزرگتر که شدیم فهمیدیم خیلی‌هامون این کاره نبودیم و بعضی‌هامونم رفتن تو یه کاری و شکست خوردن. البته من خودم رو موفق میدونم و تقریبا به اون چیزایی که از تحصیلات و موقعیت شغلی تو ذهنم بود رسیدم، ولی خوب خیلی‌هاشون که بلند پرواز بودن شکست خوردن.
یکی از دوستای صمیمیم که خیلی خونه هم دیگه رفت و آمد داشتیم و همسایه‌ی دیوار به دیوار ما بودن چند بار کارش رو عوض کرد و موفق نشد. این دوستم یه داداشی داره که از نظر سنی از ما ۱۰، ۱۲ سالی کوچیکتر بود و تا وقتی بزرگتر بشه خیلی تو جمعمون راهش نمیدادیم. واقعیتش اصلا حسابش نمیکردیم. وقتی هم بزرگتر شد که ما رفتیم پی زندگی خودمون. ولی خوب دورادور خبر داشتم داره چیکار میکنه. از همون بچگی یه آدم پر جنب و جوش و جسور بود ولی مشکلش این بود که مثل داداشش بلند پرواز بود. خیلی زود بعد از این که از سربازی برگشت رفت تو بازار آزاد و به درس خوندن علاقه‌‌ی زیادی نداشت.
با سرمایه‌ای که باباش داده بود یه مغازه‌ی فروش لوازم جانبی موبایل و کامپیوتر زد که خیلی زود به خاطر بی‌تجربگی و اعتماد به آدمای اطرافش به مشکل خورد و مجبور شد به خاطر هزینه‌های سنگین مغازه رو تحویل بده. البته لوازمش رو نگه داشت ولی خوب تو این بازاری که فروشگاه‌ها و آدمای قدرتمند هستن کار کردن و فروش جنس سخت بود. ولی خود این دوستمون هم بچه‌ای نبود که دست از کار بکشه. کم‌کم فروش لوازم جانبی رو بین دوستان و فامیل‌ها شروع کرد و چون جنس‌ها رو کلی با قیمت عمده و خوب خریده بود تو بار اول با سود کم همه رو فروخت که یه اسمی برای خودش پیدا کنه.
داداشش بهش پیشنهاد داده بود دوباره مغازه بزنه که قبول نکرده بود. چند وقتی گذشت دیدیم کارش حسابی گرفته و یه روز برای خودش موتور سیکلت میخره، یه روز ماشین میخره، یه روز میره مسافرت و یه روزی هم گوشی‌های توپ میخره. راستش یه کم بهش شک کرده بودیم که داره چیکار میکنه. چون وضعش با اینکه سن و سالی کمی داشت کم کم خوب شده بود و همین الان هم خیلی فروش خوبی داره. مشتری‌ها و زنگ‌خور گوشیش زیاد شده بود، کارش رو توسعه داده بود و لوازم جانبی بیشتری میاورد و حتی فروش رو هنوز با سود کم انجام میداد ولی آمارش خیلی خود بود.
یه روز با داداشش پیگیر شدیم ببینیم داره چیکار میکنه. واقعا وقتی توضیح داد هم شگفت‌زده شدیم و هم شرمنده که این آدم ۱۸، ۱۹ ساله انقدر مخش خوب کار کرده و از یه گوشی موبایل خودش چقدر درآمد داره. میگفت وقتی دیده تو فامیل و دوستان اینهمه لوازم جانبی موبایل و کامپیوتر مثل لیبل، کیف، گارد، رم، فلش، هندزفری، هدفون، کابل OTG کابل USB طرفدار داره و خیلی‌ها بهش نیاز دارن تصمیم گرفته کارش رو گسترش بده. با دو تا دیگه از دوستاش که موتور سیکلت داشتن هماهنگ کرده وقتی عصرها که کاری ندارن سفارش های مشتری‌ها رو ببرن تحویل بدن و حتی انقدر درآمد داره که بهشون حقوق هم میده.
ایده خیلی ساده بود. وقتی که ما صرف واتس‌اپ و تلگرام میکردیم، این پسر نشسته بود فکر کرده بود چطوری میتونه کارش رو گسترش بده. یه کم تو اینترنت گشته بود تا رسیده بود به سایت و اپلیکیشن شیپور. مطلب «الان برای فروش چه چیزهایی موقعیت خوبه؟» رو خونده بوده و از اونجایی که همیشه پای سیستم نبوده فهمیده بهترین گزینه براش اپلیکیشن شیپوره. سریع این اپلیکیشن رو روی گوشی موبایلش نصب میکنه و یه آگهی رایگان میزنه که فروش لوازم جانبی با بهترین قیمت و تحویل رایگان هر جایی که شما بخواین. واقعا یه کم فکر کنی میبینی چقدر آدم تو تهران به این بزرگی یا هر شهر دیگه‌ای به این لوازم جانبی نیاز داره و وقت نمیکنه بره دنبالش. مخصوصا اگه قیمت هم خوب باشه. سفارشها رو میگرفته و از ۶ عصر تا ۱۲ شب دوستاش میبردن تحویل میدادن و تسویه میکردن.
واقعا دمش گرم. وقتی فکر اقتصادی و زرنگی یه نفر کار کنه با فروش لوازم جانبی که خیلی هم جا نمیگیره و تو اتاق خودش و زیر پله‌ی خونشون انبار کرده و سرمایه خیلی زیادی هم صرف نکرده، فقط به کمک اپلیکیشن شیپور تونسته کل شهر رو تحت پوشش قرار بده و انقدر خوب فروش داشته باشه که مشتری‌هاش آدمای دیگه رو هم بهش معرفی کنن. واقعا یه وقتایی چقدر ظاهر ساده‌ی کارها آدم رو به خنده میندازه ولی در نهایت کی پول و جایگاه خوب برای آدم داره.
حالا اگه شما هم فکر میکنید چیزی برای فروش دارین که به درد کسی میخوره و میتونه زندگیتون رو متحول کنه، سریع دست به کار بشین و یه آگهی رایگان برای فروش محصولاتتون تو اپلیکیشن شیپور ثبت کنید تا کل شهر تو مشتتون باشه!

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.