فروش گوشی دست دوم تجارتی پر سود در شیپور!

بعضی از توانایی‌های افراد یه جورایی ذاتیه و کلا تو خونشونه. یعنی حتی تو رفتارهای عادی و روزمره‌ی خودشون هم نمیتونن از رفتار و کردارشون دست بکشن و کاملا مشخصه که چه جور آدمی هستن.
خیلی وقتا این رفتارها میتونه اکتسابی هم باشه و به تربیت یا شرایط خانوادگی برگرده. تو بیشتر مواقع بچه‌ها از بزرگترهاشون الگو میگیرن. کافیه نوع حرف زدن، راه رفتن، تصمیم‌گیری، غذا خوردن، کار کردن یا موارد دیگه‌ای از رفتارهای شما ملکه‌ی ذهن بچه‌هاتون بشه، اون وقته که تا بزرگ بشن این رفتار و کردار رو با خودشون دارن.
برخی از همین رفتارها باعث میشه شما به دوست یا اعضای خانواده یا فامیلتون غبطه بخورین ولی خوب همیشه باید این نکته رو در نظر بگیرین که بعضی خصلت‌ها و رفتارها یه جورایی توانایی فرد به شمار میره و اون شخص شاید واقعا تو این زمینه استعداد داره و شما تو یه زمینه‌ی دیگه.
البته خیلی‌ها معتقدن عواملی چون ماهی که توش به دنیا اومدین، غذاهایی که خوردین، انرژی‌هایی که میفرستین یا موارد مشابه، باعث میشه که شما یه آدم خاص باشین یا یه سری خصوصیات و ویژگی‌های اخلاقی داشته باشین.
یه پسرخاله دارم انصافا نه من بلکه همه معتقدن که فروشندگی و متقاعد کردن طرف مقابل تو خونشه. یعنی اصلا از بدو تولد انگار فروشنده به دنیا اومده و خوراکش برنده شدن تو مذاکراته. یه وقتایی بابام به شوخی بهش میگه حمید تو بهتر بود بری تو تیم مذاکره‌ی هسته‌ای زودتر به نتیجه میرسیدیم.
کوچیکتر که بودیم یه وقتایی برای سرگرمی میرفتیم تو کوچه تابستونا شانسی میفروختیم. روزی که نوبت حمید بود همه‌ی شانسی‌ها رو میفروخت ولی ما همون کار رو میکردیم اما نصف شانسی‌ها رو دستمون میموند. بهش میگفتیم مهره‌ی مار داره. این شرایط تقریبا همیشگی بود و حمید خان زرنگ ما تا یه چیزی گیر میاورد میخواست به یکی بفروشه.
مثلا براش لباس یا کفش میخریدن خوشش نمیومد یا اندازه‌ش نبود، میرفت بیرون ظهر نشده با پول برمیگشت. کفش یا مثلا لباس رو فروخته بود به دوستاش و بچه محل‌ها و میرفت با پولی که داشت اون چیزی که میخواست رو میخرید. از بازی سگا و کارت بازی و آب آلبالو بگیرین تا لوازم التحریر و لباس و بلیط استخر رو به اطرافیان میفروخت.
بزرگتر که شد رفت مغازه‌ی داییمون به کار کردن تا هم راه و چاه رو یاد بگیره و هم به داییم کمک کنه. انصافا داییم ازش راضی بود و از وقتی رفته بود اونجا کلی کار و بار داییم بهتر شده بود. بچه‌ی زرنگ و درسخونی هم بود ولی بیشتر به بازار علاقه داشت. حیف شد با اینکه دانشگاه قبول شد ولی نرفت و رفت سربازی.
ولی هر چیش که عوض شده باشه اون خصلت فروشندگی و متقاعدکنندگیش عوض نشده بود و حتی از سربازی که برگشت کلی با خودش پول آورد! واقعا این پسر اعجوبه‌ای و الان وضعش خیلی توپه. ولی فکر نکنین به سادی به همین جا رسیده. کلی سختی و ماجرا داشته که میخوام براتون بگم.
وقتی از سربازی برگشت با پول و سرمایه‌ای که داشت و باباش هم یه مقدار کمک کرد و یه وام هم گرفت تونست یه مغازه‌ی موبایل فروشی بزنه و بره تو کار خرید و فروش گوشی موبایل. این شغلی بود که همیشه بهش علاقه داشت. چون هم اطلاعاتش رو داشت و همین که فروشنده‌ی خوبی بود. خیلی‌ها هم میشناختنش و اعتبار زیادی داشت. گوشی دست دوم و نو خرید و فروش میکرد. سیم کارت و لوازم جانبی هم میفروخت.
ولی از دو سال پیش که خالم مریض شد کاملا ورق برگشت و انقدر خرج زندگی و هزینه‌های درمان خالم رفت بالا که حمید مجبور شد به باباش کمک کنه. هزینه‌ی دانشگاه آزاد دختر خالم و مدرسه رفتن پسر خاله کوچیکه هم بود . خلاصه به این راحتی نمی‌چرخید. خوششون هم نمیومد خیلی از کسی کمک بگیرن.
پسر خالم سریع مغازه رو فروخت و هزینه‌ش رو برای خالم خرج کرد که خدا رو شکر الان حالش خیلی بهتره و داره بیماریش کلا خوب میشه. همیشه حمید رو دعا میکنه. ولی خوب یه دفعه برای پسر خالم خیلی سخت بود از اون اعتبارش تو بازار موبایل بخواد دست بکشه. ولی هیچ وقت نمیخواست قبول کنه که شکست خورده و آدمی هم نبود که یه جا بیکار بشینه و دست رو دست بزار.
تصمیم گرفت با توجه به اعتبارش همون کار موبایل و گوشی رو ادامه بده. ولی چون خیلی براش سرمایه نمونده بود بیشتر بین دوست و آشنا و همسایه‌ها کار میکرد و هر کی گوشی میخواست براش جور میکرد یه سودی میرفت تو جیبش. یه کم که اوضاع بهتر شد به فکرش زد کار رو گسترش بده ولی خوب نمیتونست مغازه بگیره.
ولی نکته‌ جالب کارش این بود که بیشتر گوشی دست دوم خرید و فروش میکرد و وقتی بهش میگفتم چرا مغازه اجاره نمیکنه یا نمیخره میگفت هزینه‌هاش بالاست و کلی خرج جانبی داره که نمیتونه برسونه. تازه از این شرایط راضیه و بی‌دردسر داره گوشی دست دوم خرید و فروش میکنه. میگفت خیلی‌ها هستن دنبال گوشی دست دوم میگردن چون پول کمتری پاش میدن و اون مدلی که میخوان رو گیر میارن یا اینکه میخوان گوشی دوم داشته باشن. اما وقت ندارن بگردن یا تشخیص گوشی سالم و تمیز براشون سخته.
کم‌کم تصمیم گرفت کارش رو گسترش بده و تو فکر این بود بتونه تو سطح شهر گوشی دست دوم خرید و فروش کنه. ولی میدونست اینطوری یه کم سخته و باید بره تو کار فروش اینترنتی. انقدر زرنگ بود که راهش رو پیدا کنه. یه مدتی که گذشت دیدیم کارش سکه شده و به قول ماها داره پول پارو میکنه. البته بگم بچه‌ی سالم و کاملا حلال خوری بود. اگه گوشی مشکلی چیزی داشت حتما میگفت.
بعدا فهمیدیم خیلی زود تونسته اپلیکیشن شیپور رو پیدا کنه و برنامه رو نصب کرده رو گوشی موبایلش. حالا این اپلیکیشن شیپور چیکار میکنه؟ این برنامه‌ی موبایل یه راه جدید برای خرید و فروش آنلاینه که شما هر چیزی که بخواین فروشین و بخواین بخرین میتونید تو این اپلیکیشن کم حجم پیدا کنید. جالبیش اینجاست که رو کل شهر کنترل دارین و هر کسی تو هر محله‌ای میتونه آگهی که شما به رایگان ثبت کردین و تاریخ انقضا هم نداره رو ببینه.
اون وقت دیگه از اینجا به بعد هنر شماست. این پسر خاله‌ی ما هم که استاد این کار. اپلیکیشن شیپور رو نصب کرده بود و تجارت خرید و فروش گوشی دست دوم رو برده بود تو سطح شهر. گوشی‌هایی که میخرید آگهی میزد میفروخت و از توی شیپور برای مشتری‌هاش گوشی دست دوم خوب و تمیز پیدا میکرد. دیگه مثل اینکه نه مغازه میخواد نه تبلیغات نه پول اضافی میده و کل سرمایه‌ش رو زده تو کار و فقط گوشی دست دوم خرید و فروش میکنه. شما هم میتونین صفحه گوشی دست دوم سایت شیپور رو ببینید.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.