فروش یه تلویزیون که دشمن کنکور بود!

تصمیم گرفته بودم یک بار برای همیشه درس رو جدی بگیرم تا بتونم با قبول شدن تو کنکور و به دست آوردن یه رتبه عالی، آینده شغلیمو تضمین کنم. واسه همین بعد از یه برنامه ریزی درسی فشرده و سخت، از خانواده ام قاطعانه خواستم که توی یه سال پیش رو سعی کنن محیط آروم و کم رفت و آمدی توی خونه ایجاد کنن تا بتونم درس بخونم.
راستش سال قبل با اینکه امیدوار بودم می تونم از پس امتحان ورودی دانشگاه بربیام اما وقتی سر جلسه نشستم، تازه متوجه شدم فقط با کسب نمره خوب توی امتحانات مدرسه، نمیشه وارد دانشگاه شد، بلکه باید مطالب رو عمیق تر بخونم و وقت زیادی برای فهمشون بذارم. این طوری شد که مصمم شدم از خیر یه سری تفریحات و استراحت هام بگذرم و خیلی جدی پی درسمو بگیرم.
ولی واقعیت اینه که درس خوندن مداوم اونم روزی هفت-هشت ساعت، یه اراده فولادی می خواد و فقط برنامه ریزی نمی تونه نتیجه بخش باشه. واسه همین بعد از گذشت دو هفته، شروع کردم به گیردادن به خانواده ام، که صدای تلویزیون رو کم کنین، آروم درها رو بهم بزنین، یواش تر صحبت کنین و از این قبیل چیزا. چون خسته شده بودم و نمی دونستم دیگه چجوری ادامه بدم.
البته اونها هم اوایل رعایت می کردن ولی کم کم که غرغرهای من بیشتر شد، به این نتیجه رسیدن که نمی تونن یه سال تموم محیط خونه رو تبدیل به سالن مطالعه کنن تا من بتونم در سکوت کامل درس بخونم. برای همین تا حدی از مراعات کردن هاشون کم شد.
در مقابل من هم وقت هایی که حرصم می گرفت و درس رو متوجه نمی شدم، به بهانه سر و صدای خونه، خودمو گول می زدم و می نشستم پای بازیهای پلی استیشن.
برای مدت سه ماه، داستان درس خوندن من برای کنکور به این شکل ادامه پیدا کرد. تا اینکه یه روز متوجه شدم کلی از برنامه هام عقب هستم و اگه بخوام این طوری پیش برم، رتبه ام از سال قبل هم بدتر میشه. برای همین دوباره عزمم رو جزم کردم و به جز افزایش ساعات مطالعه، میزان گیر دادن به خانواده ام هم رو بیشتر کردم. اما این بین همچنان پلی استیشن به عنوان یه روش استراحت مغزم در طول روز، سرجاش بود.
تا اینکه یه روز وقتی فهمیدم مامان و بابام قراره آخره هفته تو خونمون مهمونی برگزار کنن،کلی غر غر کردم و بعد رفتم توی اتاقم و به جای درس خوندن شروع کردم به بازی.
توی همین اثنا یهو بابام وارد اتاق شد و دید من بیشتر از نیم ساعته دارم پلی استیشن بازی می کنم. اول کلی شاکی شد که چرا من به جای غرغر کردن، از فرصت هام استفاده نمی کنم تا بتونم عقب افتادن درسمو برای آخر هفته جبران کنم و بعد گفت باید حتما پلی استیشن و تلویزیون اتاقمو جمع کنم تا تمرکزم کاملا رو درسم باشه.
اول من کلی مقاومت کردم و بهونه آوردم که فقط وقتی بخوام استراحت کنم بازی می کنم ولی در نهایت متقاعد شدم که واقعا این بازی های کامپیوتری دارن بیشتر از دو ساعت در روز وقتمو میگیرن.
بعد از این ماجرا بود که من تصمیم گرفتم تلویزیون و کنسول بازیم رو بفروشم. علتش هم این بود که جمع کردن دستگاه پلی استیشن تا حالا واسه کسی اثر بخش نبوده. چرا که آدم خیلی راحت می تونن خودشون رو گول بزنن و دوباره به تلویزیون نصبش کنن.
وقتی هم مامان و بابام متوجه تصمیمم شدن، خیلی سریع و قبل از اینکه نظر من عوض بشه، قبول کردن و البته با شناختی که بابام از سایت شیپور داشت، هم تلویزیون و هم کنسول بازی رو در عرض یه هفته فروخت.
داستان آشنایی بابام با سایت شیپور هم به علاقه اش به نرم افزار برمی گرده. بابام توی گوشی تلفن همراهش کلی نرم افزار نصب کرده به این امید که شاید یه روز به دردش بخورد. واسه همین یه روز که داشته توی اینترنت دنبال به نرم افزار جدید می گشته به اپلیکیشن سایت شیپور بر می خوره.
طوری که بابام تعریف کرد این یه اپلیکیشن خیلی سبک و حرفه ای هست که تمامی امکانات موجود توی سایت شیپور رو به راحتی از طریق گوشی هم قابل دسترس می کنه.
بابام هم بعد از دیدن این اپلیکیشن، یه سر هم به سایت شیپور میزنه و وقتی متوجه میشه شیپور یه سایت ثبت آگهی و داد و ستد آنلاینه اونو رو گوشیش به سادگی نصب می کنه. چون طبق روال همیشه، فکر کرد ممکنه این اپلیکیشن هم به کارش بیاد.
البته وقتی من تصمیم گرفتم تلویزیون دست دوم و کنسول بازی رو بفروشم، واقعا هم به کارمون اومد و کلی کار فروش رو آسون کرد.
لازمه اینم بگم که من قبل از درج آگهی فروش تلویزیون تو سایت، در مورد اینکه واقعا این وسیله ارزش فروش داره یا نه توی اینترنت جستجو کردم. چون شنیده بودم استفاده از تلویزیون برای بازی هایی مثل پلی استیشن، عمر مفیدشونو خیلی کم میکنن و خب یه مطلب مفید با عنوان «خراب شدن تلویزیون با بازی کردن، از شایعه تا واقعیت» رو هم توی بلاگ شیپور پیدا کردم. بعد از خوندن این نوشته، متوجه شدم تلویزیون من هنوزم قابل استفاده است و به این راحتی ها از رده خارج نمیشه.
در نهایت اینکه من تونستم با فروختن تلویزیون و کنسول بازی هام، زمینه بهتری برای درس خوندن و آماده شدن برای کنکور توی اتاقم فراهم کنم. راستش بعد از خالی شدن جای این وسیله ها توی اتاقم، تازه فهمیدم چقدر بازی با پلی استیشن در وقت های استراحتم، از من انرژی می گرفته.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.