نان، شیپور، موتور سیکلت کارکرده!

اغلب اگه آدم چیزی یا کسی رو دوست داشته باشه، نمی تونه دلیلی برای علاقه اش پیدا کنه. اصلا علاقه و خرد دو قطب مخالفن. خیلی از اوقات آدم از بچگی چیزی رو دوست داره. ولی هیچ دلیلی برای علاقش پیدا نمی کنه. قضیه عشق من به موتور سیکلت هم دقیقا همچین چیزی بود. نمی دونم چرا از جایی که یادمه عاشق مسابقات موتور سواری بودم. همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم یاد تصاویر دوست داشتنی مسابقات افتادم و دوست دارم خودم رو تصور کنم که سر پیچ های تند با موتور سیکلت های زیبای مسابقاتی در حال تاختنم.
این میل و هوس باعث می شد بین دوستای داداشم شیفته اونایی باشم که موتور سیکلت دارن. وقتی سنم کم بود سعی می کردم با اصرار خیلی زیاد سوار موتور سیکلتشون بشم. حتی تجربه بد تصادف تو کودکی با یه پیکان هم نتونست باعث بشه من از علاقم نسبت به این وسیله منصرف بشم.
همیشه مسابقات موتور سواری رو دنبال می کردم و موتورهای روز دنیا رو می شناختم. دیوار اتاقم پر از عکس های موتور سیکلت از برندهای مختلف بود. عشق دیوانه وار به موتور سیکلت همراه همیشگی من از کودکی تا جوونی بود.
چرخ زندگی چرخید و چرخید تا به سال پیش دانشگاهی رسیدم و دیپلم گرفتم. بعد یه مدت سعی کردم با کار کردن در هر جایی که ممکنه کمی کمک خرج خانواده و به خصوص پدر بازنشستم بشم. از طرف پدرم به یکی از دوستاش معرفی شدم تا کارهای اداری چند تا شرکت خصوصی رو انجام بدم. کار آسونی نبود و همیشه باید این اداره و اون اداره دنبال امضا می رفتم. درآمدم هم در حدی بود که به خرج خونه کمک می کرد و تهش چیزی هم برای خودم می موند. چون وسیله نداشتم و برای رفتن به ادارات باید از وسایل نقلیه و تاکسی استفاده می کردم هم خیلی خسته می شدم و هم قسمتی از درآمدم صرف هزینه حمل و نقلم می شد.
جدای اون عشقی که از بچگی به موتور سیکلت داشتم، حالا چی بهتر از یه موتور سیکلت می تونست به من کمک کنه؟ خیلی سریع تر می تونستم کارهام رو انجام بدم و پول حمل و نقل ندم. از طرفی توی این ترافیک وحشتناک داشتن یه موتور سیکلت به معنی واقعی یه راه نجات برای آدمایی مثل منه.
از پول هایی که برام می موند، هر ماه جمع می کردم تا کم کم بتونم پول خرید یه موتور سیکلت رو در بیارم. اما این پس اندازها به حدی کم بود که رسیدن به موتور سیکلت رو خیلی دور و بعید می کرد.
تقریبا همه می دونستن که من خیلی از بابت نداشتن موتور سیکلت ناراحتم. خانوادم، دوستام و حتی کسایی که براشون کار می کردم. اما من دلسرد نمی شدم و به پس انداز کردن برای خرید موتور سیکلت ادامه می دادم. اون روزها خیلی سخت می گذشت. وقتی می دیدی که خیلی از مردم چیزهایی که تو با جون کندن می خوای به دستشون بیاری رو بدون هیچ دردسری دارن خیلی عذابم می داد و تو روزهایی که برای کارم تو رفت و آمد بودم با حسرت به موتور سیکلت ها نگاه می کردم.
این حسرت ها خیلی زمان نبرد و من خیلی زود صاحب موتور سیکلت شدم. خرید موتور سیکلتم رو بدون هیچ شکی مدیون لطف آقای نجفیم. آقای نجفی کارمند یکی از شرکت های خصوصیه که من کاراشون رو انجام می دم. اما فکر می کنید آقای نجفی چه لطفی در حقم کرد؟ به من کمک مالی کرد یا موتور سیکلتی ارزون برام پیدا کرد؟ قطعا این طور نیست. لطف آقای نجفی حتی بعد از خرید موتور سیکلت هم شامل حال من و خانوادم شد.
وقتی یک روز که هوا خیلی سرد بود من برای تحویل نامه ها و مدارک به شرکتی رفتم که آقای نجفی توش کار می کرد، تصمیم گرفتم برای استراحت کمی بشینم و چای بنوشم. تو همین مدت استراحتم آقای نجفی که توی این مدت با من آشنایی کامل داشت، برای چند لحظه هم صحبتم شد. پرسید چرا برای کارم وسیله ای تهیه نمی کنم تا کارم رو راحت تر انجام بدم. منم شروع کردم به نالیدن و این که پول کافی برای خرید موتور سیکلت ندارم.
آقای نجفی با دیدن ناراحتی و گرفتاری من خیلی مختصر به من سایت شیپور رو معرفی کرد و گفت سری به این سایت بزنم. آدرس سایت رو انداختم توی جیبم و از آقای نجفی تشکر کردم. اما پیشنهاد آقای نجفی برای من خیلی خنده دار و بی فایده بود. خرید موتور سیکلت اونم از یه سایت؟
چند روز گذشت و من هنوز به کارهای روزانم به روال همیشگی ادامه می دادم. یه شب وقتی مادرم می خواست پیراهنم رو بشوره بهم کاغذی رو داد و گفت: «این توی جیبت بود، بهش نیازی داری؟»
کاغذ رو از دست مادرم گرفتم و یاد پیشنهاد آقای نجفی افتادم. گفتم امتحانش بی ضرر نیست و سری به سایت شیپور زدم. فکر می کنم اون تیکه کاغذ بهترین تیکه کاغذی بود که تا به امروز دستم اومده. باورم نمی شد یه سایت توی فضای مجازی بتونه این همه پیشنهاد بی نظیر رو در نزدیکی محل زندگی خودم داشته باشه. خیلی از موتور سیکلت های دست دوم موجود در سایت ارزون تر از پولی بودن که من جمع کرده بودم. با کلی جست و جوی راحت و آسون یه موتور سیکلت رو پسندیدم و با تماس با فروشنده موتور سیکلت خریدمش.
بعد از اون خیلی راحت به همه کارهام می رسم و نون آور خونه هستم. دیگه نیازی نیست برای کارهام خیلی سختی بکشم و زندگی راحتی دارم. رفتن به سایت شیپور می تونه به شما هم خیلی کمک کنه. پس فقط یک بار امتحان کنید تا متوجه بشید چه پیشنهادهای بی نظیری در هر زمینه منتظر شماست.
اپلیکیشن شیپور فاصله ای بین خواسته ها و داشته هاتونه. با دانلود این اپلیکیشن از همین لحظه این فاصله رو از بین ببرید.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.