وقتی توی شیپور فرش پهن کردیم!

از بچگی همش منتظر بودیم که خونه کی خالی می شه تا بتونیم یه چند ساعتی رو باب میل خودمون بگذرونیم. بزرگتر که شدیم، به محض خالی شدن خونه زنگ می زدیم به دوستامون که آقا خونه خالیه بساط قلیون رو بیارید تا چند ساعتی رو دور هم خوش بگذرونیم. برای همین، همین دور همیا و قلیون کشیدن با رفقا شده بود یکی از مهمترین تفریحات برای نسل ما.
دو سال پیش بود که بعد از یک سال درس خوندن مداوم تونسته بودم تو یه دانشگاه دولتی قبول شم. بهترین قسمتش هم دور بودن دانشگاه از شهر خودمون بود. در واقع یه ۱۰ ساعتی با اتوبوس راه بود. برای همین مجبور بودم که تو شهر دانشگاهم، یه خونه اجاره کنم.
مشکل این بود که مخارج تنها زندگی کردن زیاد می شد و منطقی ترش این بود که حتما یکی دو تا همخونه پیدا کنم. به خاطر همینم، ترم اول رو تو یه پانسیون ساکن شدم تا بالاخره از بین هم دانشگاهی هام یکی دو نفر که با من جور باشن رو پیدا کردم.
از همون اولش قرار گذاشتیم که برای این که به کسی فشار نیاد، هر کدوممون یه سری از وسایل مورد نیازمون رو جور کنیم. مثلا هر کی برای خودش ظرف و ظروف و رخت خواب و بالشش رو آورد. اما وسایل بزرگترمون، مثل فرش، اجاق، یخچال، تلویزیون و … از باید از شهر دانشگاهمون جا تهیه می کردیم.
بنابراین دست به کار شدیم و سه تایی مثل دختری که در حال جمع کردن جهیزیه است، شروع به پیدا کردن وسایل مورد نیازمون کردیم. البته منطقیش این بود که این وسایل رو به صورت دسته دوم تهیه کنیم. برای همین شروع کردیم به گشتن توی سمساری ها و سایت شیپور.
تقریبا بعد از ده روز تونستیم غالب وسایلمون رو جمع و جور کنیم و خوشبختانه تونستیم از تو شیپور دو تا فرش شش متری خیلی مشتی و ارزون و یه یخچال سایز متوسط پیدا کنیم. جدای از اینا، یکی از بچه ها هم از تو خونه شون یه فرش آورده بود برای پذیرایی که قرار بود بعد از دانشگاه اونو به خونه پس بده.
اون اوایل خیلی حواسمون بود که وسایلمون خراب نشن. مثلا بعد از شام یا ناهار، بلافاصله با جارو می افتادیم به جون فرش توی پذیرایی. اما به مرور که دیگه جو خونه دانشجویی قشنگ یقه مون رو گرفت این جارو کشیدنا ماهی یکبار اتفاق می افتاد و اغلب فرش بخت برگشته مون کلی خاک و نون خورده و برنج روش می نشست.
همون طور که گفتم، یکی از تفریحات رایج نسل ما تو خونه های مجردی، جمع شدن پسرها دور قلیون بود. اتفاقا این قضیه یکی از مهمترین تفریحات ما شده بود.
عموما عادت داشتیم که ذغال رو رو اجاق آماده کنیم و بعد قلیون رو توی یه سینی گنده بذاریم که اگر ذغال از روش افتاد، لااقل رو فرش نیوفته. بعدم می آوردیمش توی اتاق پذیرایی تا آخر شبی، موقع تماشای فیلمی، فوتبالی، سریالی بکشیم.
از قضا یه شب که کلی مهمون داشتیم، مسئولیت آماده کردن قلیون رو به یکی از دوستامون سپردیم و بقیه هم مشغول گپ و گفت رایجمون درباره دانشگاه شدیم. رو همین حسابم رفیق سر به هوامون یادش رفت که قلیون رو توی سینی بذاره.
متاسفانه تو اون وسط که همه داشتیم با هیجان حرف می زدیم و می خندیدیم، یکی از بچه ها برگشت که شیلنگ قلیون رو بگیره که دستش خورد به قلیون و ذغالا افتاد روی فرش بخت برگشته مون. متاسفانه تا بیایم ذغالا رو جمع کنیم، اونا کار خودشون رو کردن و یه تیکه از فرش رو سوزوندن که البته خدا رو شکر خیلی واضح نبود و فقط یه تیکه از گوشه فرشمون با ذغال سوخت.
راستش برا خودمون خیلی مهم نبود اما بنده خدا رفیقمون که دستش خورده بود به قلیون اصرار کرد که من باید براتون این فرش رو عوض کنم. برا همین گیر داد که بذارید این فرش رو بفروشم و یه پولی روش بذارم تا باهاش یه فرش دیگه تهیه کنم.
ماها هم که دانشجو و بیچاره و غریبه توی این شهر، بعد از کلی تعارف کردن بالاخره راضی شدیم. البته اینم بگم که دوستمون وضع مالی خوبی هم داشت و این پولا براش مهم نبود. از طرفی هم این فرش برای خودمون نبود و باید پسش می دادیم پس منطقی بود که حتما عوضش کنیم. چون اینطوری خیلی ضایع بود.
بنابراین تصمیم گرفتیم که فرش رو بذاریم تو سایت شیپور و از طریق آگهی، بفروشیمش. درست مثل دو تا فرش اتاق خوابا و یخچالمون که تونسته بودیم از تو شیپور پیدا کنیم.
اون شب، شب خاطره انگیزی شد. بچه ها بلند شدن و شروع کردن به جمع و جور کردن خونه و جارو کشیدن فرش که همون شب بتونیم چند تا عکس ازش بگیریم و بذاریمش تو سایت.
بعد از اینکه فرش رو حسابی تمیز کردیم، با گوشی چند تا عکس درست و حسابی ازش گرفتیم و بعد، از طریق اپلیکیشن شیپور که تو گوشی همه بچه هایی که خونه دانشجویی داشتن، نصب بود، عکسها رو تو سایت گذاشتیم که از این طریق بفروشیمش.
خدا رو شکر، خیلی زود و راحت تونستیم فرش رو از طریق شیپور بفروشیم و بعدشم باز از طریق صفحه فرش همین سایت شیپور یه فرش دیگه که نسبتا شبیه همون فرش بود پیدا کنیم و بخریم.
فقط این مساله باعث شد که بعد از خرید فرش دوم، دیگه قلیون نکشیم. البته نه این که اصلا قلیون نکشیدیم. بلکه دیگه تو اتاق پذیرایی و رو این فرش بساط قلیونمون رو مهیا نمی کردیم. دیگه یاد گرفته بودیم که هر شب قلیونمون رو برداریم و بریم رو تراس و تا نصفه های شب همسایه ها رو کلافه کنیم.
یادش به خیر! چه شبهای خوبی بود! فقط حیف که اون ۴ سال خیلی زود تموم شد و حالا هر بار که تو یه مهمونی قلیون می بینم یاد سوختن فرشمون تو اون روزا می افتم.
این روزا دیگه مثل اون وقتا قلیون نمی کشم. جز این که جایی دعوت باشم و قلیونی فراهم باشه. به هر حال، گذشته ها خیلی خوب و با حال بود، اما زود گذشت.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.