وقتی که لباس عروس خودم رو توی شیپور پیدا کردم!

اولش من و فرامرز قصد داشتیم هر جور شده خانواده هامون رو راضی کنیم که عروسی رو نگیریم و به جای این که همچین هزینه سنگینی رو صرف یه شب خاطره انگیزمون کنیم تا بعد از اون شب، شبهای دیگه مون رو از نگرانی رسوندن قسطهای بانکیمون خواب نداشته باشیم، همچین پولی رو برداریم و مثلا باهاش بریم یه سفر به خارج کشور یا مثلا پولش رو پس انداز کنیم و بعد از چند سال، یه تیکه زمینی، خونه ای، مغازه ای و چیزی بخریم.
راستش نه من دوست داشتم که لباس عروس تنم کنم و نه فرامرز مشتاق بود، کت و شلوار دامادی بپوشه. به نظر جفتمون بدترین قسمت ماجرا این بود که شب عروسی، به همه خوش می گذره به جز خود عروس و داماد. چون عروس و داماد باید کلی زحمت بکشن تا یه عده بهشون خوش بگذره که مبادا بعدا کسی از فامیلای دو طرف بتونه سوژه پیدا کنه واسه بدگویی و فتنه کردن.
اما متاسفانه تمام تلاش های ما بی فایده بود و بعد از کلی تقلا و بالا و پایین رفتن، بالاخره تصمیم بزرگترا بر این شد که من باید به طور رسمی در کسوت عروس دربیام تا خانواده ام اجازه بدن که برم خونه ای که فرامرز برای زندگی دو نفره مون فراهم کرده بود. از طرف دیگه مادرم بهم گفت که از اون جایی که فقط همین یه دونه دختر رو داره، آرزوشه که دخترش رو تو لباس عروس ببینه که وسط سالن عروسی، دست تو دست داماد داره راه میره و به مهمونا خوش آمد میگه.
بنابراین، با توجه به تصمیم بزرگترا، برنامه ما این شد که نهایتا تا سه ماه آینده، فرامرز یه عروسی بگیره و بعدش با هم یه ماه عسل بریم و بعد هم هر کی بره سراغ زندگی خودش. یعنی پدر و مادر من برن سر خونه زندگی خودشون و پدر و مادر فرامرزم برن سراغ زندگی خودشون و بعد اینا هم من و فرامرز بریم سراغ زندگی خودمون.
والله این قسمت قضیه انقد دلچسب و شیرین بود که باعث می شد تا ما به امید استقلال ابدی و شروع زندگی مشترکمون، حاضر باشیم سختی اون یه شب رو به جون بخریم. مثلا من لباس عروس بپوشم و به شکل تصنعی، به مهمونا خوش آمد بگم.
خلاصه این که من و فرامرز بلافاصله بعد از تصویب و قطعی شدن رای بزرگترامون شروع کردیم به تدارک وسایل مورد نیاز شب عروسی مون. یکی از مهمترین وسیله های اون شب، به طور قطع، لباس عروس من بود. لباس عروسی که قرار بود فقط همون یک شب تنم کنم و بعد از اون دیگه نپوشمش.
برای همین من و فرامرز تصمیم گرفتیم که به جای خریدن یه لباس عروس، بگردیم دنبال جاهایی که لباس عروسی رو اجاره میدن. تصمیم مون قطعی شده بود که متاسفانه با مخالفت شدید مادرم مواجه شدیم. نمی دونم مادرم برای چی با اجاره کردن لباس عروس مخالف بود. اونم لباسی که فقط برای یک شب استفاده می شد. بنابراین به نظرم اصلا منطقی نبود که کلی پول بابت لباسی می دادیم که فقط یک شب استفاده می شد.
بالاخره، وقتی که دیدیم هیچ جوره نمی شه مادرم رو راضی و مجاب کنیم به اجاره کردن لباس عروس، تصمیم گرفتیم که لااقل، لباس عروس مون رو از عروس هایی که لباسشون رو برای فروش گذاشته بودن بخریم.
به عبارت دیگه، خیلی از عروس های دیگه ای هم بودن که حالا از ذوق و شوق زیاد برای عروس شدن بود یا این که مثل من، از رو مخالفت مادراشون، مجبور شده بودن یه لباس عروس رو فقط برای یه شب بخرن و حالا بعد از گذشت یه مدت، وقتی میدیدن که لباس عروسشون تو کمد بی مصرف افتاده و فقط داره جا اشغال می کنه، تصمیم گرفته بودن که اون رو بفروشن.
من و فرامرز فکر کردیم، بعد از گزینه اجاره کردن لباس عروس که متاسفانه رد شده بود، این تصمیم و گزینه بهترین فکریه که می شه کرد. در واقع این طوری لباسی رو می خریدیم که فقط یک بار پوشیده شده و خیلی خیلی نو و تازه است. از طرف دیگه هم به لحاظ هزینه به اندازه یه لباس عروس نو گرون نیست. در واقع این تصمیم، منطقی ترین تصمیمی بود که می شد گرفت.
حقیقتش اینه که این فکر رو سودابه، دوست دوران دانشگاهم توی سرم انداخت. برا همین هم من و فرامرز که چیزی درباره خریدای این مدلی نمی دونستیم، منطقی تر دیدیم که از خود سودابه، چند تا آدرس برای خرید این جور لباس عروس ها بگیریم. بماند که سودابه خودش هم برای شب عروسیش، لباسش رو این طوری خریده بود.
وقتی که قضیه رو با سودابه مطرح کردم، اونم به من راحت ترین راه، یعنی راهی رو که خودش رفته بود رو پیشنهاد کرد. انصافا هم این راه خیلی راحت و ساده بود.
سودابه به من گفت که برای خرید لباس عروسی که نو و تازه نباشه، بهترین شیوه چرخیدن توی سایت های داد و ستد مجازیه. مثلا سایتی مثل شیپور که یکی از پر رفت و آمدترین سایت های این دوره و زمونه محسوب می شه. با سایت شیپور برای خرید وسایل مورد نیاز دیگه لازم نیست که تو پاساژا، جلوی ویترین مغازه ها هی تنه بخوری و حتی گاهی وسط جمعیت نفست از شدت شلوغی و ازدحام بگیره.
با این حساب من خیلی راحت فقط باید به اینترنت وصل می شدم و بعد تو آگهی های فروش سایت شیپور، کلمه لباس عروس رو جستجو می کردم تا آگهی های مربوط به فروششون رو در عرض چند دقیقه با دیدن عکساشون چک کنم.
البته لازمه که اینم بگم که خوشبختانه شیپور این روند خرید رو حتی از اینم راحت تر کرده. یعنی دیگه لازم نیست که کامپیوتر رو روشن کنیم و بریم تو سایت. بلکه با نصب اپلیکیشن شیپور تو گوشی موبایل، تمام این روند خرید رو تو همین گوشی های موبایل می شه انجام داد.
خوشبختانه بعد از یک هفته چرخیدن لا به لای آگهی های فروش لباس عروس تو سایت شیپور، بالاخره تونستم اون لباسی که لازم دارم رو پیدا کنم. فقط کافی بود که یه تماسی با شماره درج شده تو آگهی بگیرم و یه قراری با فروشنده بذارم و لباس رو ببینم که آیا اندازه ام هست یا نه.
خدا رو شکر همون روز تونستم با فرامرز برم و بعد از چک کردن لباس، اون رو بخرم. دو ماه بعد عروسی ما برگزار شد و بالاخره همه چیز به خیر و خوشی تموم شد. هم عکس هامون رو با اون لباس عروس گرفتیم و هم اون شب کلی تو سالن به همه مهمونا که یه شکم خورده بودن و باز هم در حال خوردن بودن، خوش آمد گفتیم.
حالا یه چیزی در حدود سه ماه از شب عروسی مون گذشته و ما موندیم و کلی عکس و فیلم و خاطره و قسط بانک. هفته پیش که داشتم خونه رو مرتب می کردم، متوجه شدم که یه لباس عروس بدون استفاده مونده تو کمد لباسامون. همین شد که تصمیم گرفتم آگهی فروش این لباس رو دوباره تو صفحه لباس عروس سایت شیپور بذارم که بفروشمش.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.