چطوری از حیوان خانگی ام دل کندم!

وارد دوره دبیرستان که شدم، با اجازه خانواده ام، «ملوس» گربه کوچولوی که تازه از شیر گرفته شده بود رو به عنوان حیوان خانگی، آوردمش توی اتاقم. از اونجایی که اتاق من مشرف به یه تراس بزرگ بود، عملا گربه ام اذیت و آزاری واسه کسی نداشت و هر زمان که دلش می خواست پایین و بالا بپره، می رفت توی بالکن و این جوری بود که سه سالی، ملوس شد دوست بازگوش من که هرازگاهی هم کتاب هام وسیله بازیش می شدن.
اما همزمان که به روزهای کنکور نزدیک می شدم، وقتی رو که برای حیوان خانگیم می داشتم رو به کاهش می رفت. حتی گاهی از روزها فقط یه بار می تونستم بهش سر بزنم. چون بیشتر وقتم رو توی سالن مطالعه کتابخونه می گذروندم.
زمانی هم که نتیجه قبولی من تو دانشگاه شهر دیگه اومد، فهمیدم باید از حیوان خانگی ملوسم دل بکنم. چرا که امکان نگهداری گربه توی خوابگاه به هیچ وجه ممکن نبود. تقریبا چند ماهی وقت داشتم که یه فکری به حال آینده گربه ام بکنم.
تو این مدت، بیشتر از اینکه قراره کی و کجا از ملوس نگهداری کنه، سختی دوری اون از خودم، ذهنم رو مشغول کرده بود. یادمه هر لحظه که عکساش رو و یا فیلم هایی که از بازیگوشی هاش گرفته بودم، می دیدم، بیشتر دلم براش تنگ می شد. ولی راه چاره ای نبود. باید ازش دل می کندم.
هرچند، نکته خوشحال کننده این ماجرا، زمانی رخ داد که خاله ام برای نگهداری گربه اعلام آامادگی کرد. واسه همین قرار شد تا زمانی که من برمی گردم، گربه دست اون باشه.
بعد از حل مساله محل زندگی گربه، به این فکر کردم چجوری خاطرات و ذهنم رو از حیوان خانگی م پا کنم و خودمو به دوریش عادت بدم. اولین راه حلی که به ذهنم رسید، دور کردن مقطعی گربه از خودم بود.
تصمیم گرفتم هر روز صبح اون رو ببرم خونه خاله ام تا هم اونا به همدیگه عادت کنن و هم اینکه من توی اتاقم با نبودش کنار بیام. توی یه ماهی که فرصت داشتم تا وسایلم رو برای رفتن به خوابگاه و دانشگاه جمع و جور کنم، این کار هر روز من شده بود. البته خیلی هم اثر گذار از کار دراومد. چون باعث شد من که روزم رو با سر زدن به گربه و ناز و نوازش و بازی توی باغچه شروع می کردم، دست از انجام کارهای تکراری سه سال قبل بردارم.
علاوه بر این، تمامی عکس هایی که ازش توی اتاق داشتم، برداشتم و توی یه کارتن گذاشتم. هر چی هم فیلم و تصویر از «ملوس» توی گوشیم بود، ریختم توی یه فلش مموری، که دم دستم نباشن.
حدود ۱۰ روز آخری هم که از فرصت من باقی مونده بود، کلا وسایل گربه رو بردم خونه خاله ام، تا مجبور نباشم حتی در حد نگهداری شبانه از اون، باهاش وقت بگذرونم. اگرچه جالی خالی ظرف غذا و محل خوابش، واقعا اذیت کننده و ناراحت کننده بود، اما تنها راه حل به نظر می رسید.
روز آخری هم که داشتم شهرم رو ترک می کردم، فقط در حد چند دقیقه کوتاه بهش سر زدم. واقعیت اینه که وقتی با عاطفه آدم با حیوان خانگی درگیر میشه، خیلی سخته که ازش دل بکنی و این شرایط، درست مثل شرایط از دست دادن یه دوست واقعی میشه.
برای همین حتی بعد از رفتن به خوابگاه هم، هر روز به خاله ام زنگ میزدم و سراغ گربه رو ازش می گرفتم، کاری که وقتی اونجا بودم، برای خودم قدغن کرده بودم.
اگه شما هم، به دلایلی مثل تغییر محل زندگی، بالا رفتن هزینه های درمانی و غذایی و یا تغییر فضای خانواده مثل اضافه شدن یه نوزاد یا فرد مسن به خونه که احتمال سرایت بیماری از حیوان خانگی به این اشخاص را تقویت می کنه، دیگه توان نگهداری از حیوان خانگیتون رو ندارین و دنبال فردی برای سپردن حیوان بهش می گردین، می تونین از سایت شیپور کمک بگیرین.
واقیعت اینه که من زمانی که دنبال یه سرپرست جدید برای گربه ام می گشتم، اگه خاله ام پیشنهاد نمی داد که ازش نگهداری کنه، نمی دونستم باید چیکار کنم. واسه همین، میدونم که این موضوع، فشار زیادی به صاحب حیوان خانگی وارد می کنه. ضمن اینکه همه می خوان، حیوانشون بعد از اونها هم در شرایط خوبی زندگی کنه.
در این صورت، بهترین کار اینه که حیوان خانگی را توی سایت شیپور آگهی کنین. افراد علاقمند به حیوانات خانگی، این سایت رو به عنوان یه مرکز خرید و فروش و واگذاری می شناسن. واسه همین شانس شما برای پیدا کردن به فرد مناسب برای نگهداری حیوانتون زیاده.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.