چطوری دوربین عکاسی ام رو از طریق شیپور، هنری کردم؟

همیشه با خودم فکر می کنم، اون قدیما که مردم دوربین عکاسی و فیلم برداری نداشتن، پس چطوری می تونستن خاطراتشون رو ثبت کنن؟!
مثلا اون وقتا که هیچ عکسی از هیچ دوره ای از زندگی آدما وجود نداشت، پدر و مادرها موقع تعریف روز عروسیشون برای بچه هاشون، چی می خواستن بگن؟!
احتمالا مادر خونه به فرزندش می گفت که هیچ عروسی زیباتر از خودش وجود نداشت و پدر هم می گفت که خوش تیپ ترین داماد شهرشون شده بود.
اما امروزه به خاطر اختراع دوربین، به ویژه دوربین های دیجیتالی، آدم می تونه از تمام لحظات زندگیش فیلم بگیره. مثلا دو هفته پیش که دختر پسرداییم به دنیا اومد، پدر و مادرش کلی عکس و فیلم ازش گرفتن تا بعدها که دخترشدن بزرگ شد، بتونه ببینه که وقتی نوزاد بود چه نوزاد زشت و ترسناکی بود. اینطوری، دیگه کسی نمی تونه در خصوص زیبایی های بی مانندش، کلی رمان و قصیده و ترانه برای آیندگان بگه، چرا که همه چیز ثبت شده و حاضره.
مثلا وقتی که دختر همسایه مون درباره طبیعی بودن زیبایی بینیش می خواد حرف بزنه، منم می تونم فورا برم و عکسها و فیلمهای سیزده بدر ۴ سال پیشش رو بیارم تا حقیقت دماغش رو بهش یادآوری کنم.
خوشبختانه دیگه این روزها، همه یه دوربین عکاسی یا فیلم برداری با خودشون دارن. این روزا به لطف گوشی های موبایل، مشکل عکاسی به طور کامل حل شده و دیگه نیازی نیست که سوژه های عکاسی مدتی رو برای ظاهر شدن عکس هاشون صبوری کنن چرا که به محض انداختن عکس، می شه عکس رو نگاه کرد و در صورت مقبول نبودن، فوری پاکش کرد. علاوه بر این، دیگه لازم نیست که کسی وقتی به خونه کسی میره، وزن کلی آلبوم عکس رو روی پاهاش تحمل کنه، درواقع فقط لازمه که بره پشت کامپیوتر بشینه و با یه کلیک، عکسها رو تماشا کنه.
یادمه که وقتی یه بچه دبستانی بودم، چند روز قبل از عید، برادرم با جمع کردن پول های توجیبی اش، یه دوربین عکاسی زنیت خریده بود. عید اون سال قرار بود که ما بریم اصفهان خونه خاله ام اینا و برادرم کلی ذوق داشت تا با این دوربین عکاسی کلی عکس از خاله ام اینا بگیره.
درواقع این دوربین رو بیشتر برای ثبت عکس از دختر خاله ام خریده بود که چند سال بعد شد همسرش.
اون دوربین عکاسی یکی از مهمترین ابزاری بود که ما به واسطه اش تونستیم کلی از خاطرات شیرین و تکرار نشدنی اون سالها رو ثبت کنیم. هنوزم که هنوزه تماشای آلبوم عکس های اون دوره برامون بسیار لذت بخش و هیجان انگیزه.
اما متاسفانه دو سال پیش، وقتی که قرار شد از شیراز به خاطر شغل پدرم به تهران نقل مکان کنیم، توی این اسباب کشی، دوربین عکاسی برادرم رو گم کردیم. درسته که دیگه به واسطه دوربین های عکاسی دیجیتال، کسی از اون دوربین های عکاسی استفاده ای نمی کنه و درواقع اون دوربین عکاسی برامون کاملا بدون استفاده شده بود، اما بهر حال نمی تونستیم فراموش کنیم که اون دوربین عکاسی، جزیی از خاطرات گذشته مون محسوب می شد و بماند که خب، کلی هم پولش بود و اگر الان پیداش می کردیم، می تونستیم به یه قیمت مناسبی بفروشیمش و با پولش یه دوربین عکاسی جدیدتری بخریم.
شاید براتون سوال پیش بیاد که خب وقتی که دوربین های عکاسی دیجیتال اومده توی بازار دوربین عکاسی، دیگه این دوربین عکاسی قدیمی به کار کی میاد؟! راستش، حق دارید. حتی خود منم همین طور فکر می کردم، اما با کمی پرس و جو فهمیدم که هنوزم خیلی از دانشجوهای عکاسی و رشته های هنری برای عکس برداری هنری به این نوع دوربین عکاسی نیاز دارن.
بهر حال، مدتی گذشت و دیگه تقریبا کسی به یاد دوربین عکاسی قدیمیمون نبود که چند ماه پیش، درست وسط خونه تکونی آخر سال بود که توی وسایل انبار به طور کاملا اتفاقی تونستم دوربین عکاسی قدیمیمون رو پیدا کنم.
راستش داشتم تو وسایل قدیمیمون، دنبال کتابهای داستانم می گشتم که داییم سالهای قبل برای تولدم خریده بود که یهو توی یکی از بسته ها البته زیر کلی وسیله، دوربین عکاسی رو هم پیدا کردم.
اولش تصمیم گرفتم که یه دستی به سر و روش بکشم تا تمیز شه و ازش به عنوان یه وسیله تزیینی استفاده کنم. اما بعد دیدم که حیفه که این دوربین عکاسی همینطور بیکار روی طاقچه بیوفته. بنابراین برش داشتم و به یه تعمیرکار دوربین عکاسی نشون دادم که اگه نیاز به تعمیر داره، خودش یه حرکتی بزنه.
روزی که بردمش پیش آقای پروانه، عکاسی که عکاسیش سر خیابونمون بود، به سرم زد تا درباره قیمتش هم یه سوالی بپرسم که آیا اصن می ارزه که بخوام بفروشمش. همین شد که فکر فروشش به سرم افتاد.
اولش به آقای پروانه گفتم که دوربین عکاسی رو توی عکاسیش بذاره که اگه مشتری ای براش پیدا شد، خودش زحمت فروشش رو بکشه. اما دیدم که آقای پروانه حرف درستی می زنه. اون گفت که عموم مشتریاش برای عکس گرفتن پیشش میان و درواقع کسی دیگه پیدا نمیشه که بخواد از عکاسیش دوربین عکاسی بخره اونم همچین دوربین عکاسی ای که دیگه کاربرد عمومی نداره و فقط یه تیپ خاصی هستن که طالب همچین دوربین عکاسی ای می شن.
جدای از این، با خودم فکر کردم که اگه بخوام اینو از طریق یه کس دیگه بفروشم، طبیعتا باید یه درصدی رو هم به عنوان فروشنده یا واسطه فروش به اون بدم. بنابراین به این نتیجه رسیدم که خودم دوربین عکاسی رو بفروشم.
بازم به پیشنهاد آقای پروانه تونستم یه راه حل مناسب برای فروش دوربین عکاسی پیدا کنم. آقای پروانه بهم گفت که می تونم دوربین عکاسی رو تو سایت شیپور آگهی کنم تا از این طریق یه مشتری براش پیدا بشه.
سایت شیپور، از اون سایتهای پر بیننده و پربازدیدی بود که عموم هم نسل های من، از طریق این سایت، کالاهای مورد نیازشون رو می خریدن و یا وسایلی که دیگه به کارشون نمیومد رو از طریق آگهی کردن تو این سایت به خریدارش می فروختن.
مثلا یادمه که سالی که کنکور داشتم، کتابهای کمک آموزشی و کتابهای تستی ای که نیاز داشتم رو از طریق همین سایت شیپور پیدا کرده بودم و حتی تونسته بودم بعد از آزمون کنکورم، دوباره تو شیپور آگهیشون کنم و به یه نفر دیگه بفروشم.
دیگه تصمیم رو گرفته بودم. بنابراین با گوشی موبایلم، چند تا عکس از دوربین عکاسیمون گرفتم و عکسها رو توی سایت شیپور آگهی کردم. بعد شماره موبایلم رو هم با یه سری توضیحات درباره دوربین عکاسیمون همراه اون عکسها گذاشتم.
با توجه به این که این نوع دوربین عکاسی دیگه کاربرد چندانی نداشت و یه طیف خاصی از افراد فقط از این جور دوربین عکاسی استفاده می کردن، فکر نمی کردم که خیلی زود بتونم دوربین عکاسی رو بفروشم. اما از طرفی هم از اونجایی که سایت شیپور، به اندازه کافی بازدید کننده داشت، مطمئن بودم که خیلی هم طول نمی کشه.
خوشبختانه همین طور هم شد و فقط دو هفته گذشت که اولین تماس با موبایلم برای خرید دوربین عکاسی گرفته شد اما متاسفانه، خریدار قیمت مورد نظر من رو خیلی زیاد می دونست و می خواست که دوربین عکاسی رو نصف اون قیمت بخره. همین شد که معامله ما منتفی شد.
یکم حالم گرفته شد. چون فکر می کردم که باید بازم دو هفته دیگه صبر کنم تا یه مشتری دیگه به من زنگ بزنه. اما خدا رو شکر، انقد که بازدید کننده شیپور زیاد هست که به فاصله سه روز از تماس اول، مشتری دومی هم زنگ زد.
مشتری دومی یه خانومی بود که به گفته خودش، سال دوم رشته عکاسی دانشگاه هنرهای زیبا بودش و می گفت که شدیدا به همچین دوربین عکاسی ای نیاز داره. منم چون دیدم که طرف هنرمنده و به این دوربین عکاسی نیاز مبرم داره، کمی باهاش راه اومدم و دوربین عکاسی رو با قیمت کمتری از قیمت واقعیش فروختم.
به نظرم، فروختن این دوربین عکاسی با این قیمت، نه تنها ضرر محسوب نمی شد، بلکه سود هم داشت. چرا که هم من رو به یه پولی رسوند که تونستم باهاش، بازم از طریق شیپور، یه سشوار درست و حسابی بخرم و هم یه دانشجوی عکاسی رو به دوربین عکاسی مورد علاقه و نیازش رسوند.

برای دیدن قیمت انواع دوربین عکاسی به سایت شیپور صفحه دوربین عکاسی مراجعه کنید.

به کانال تلگرام شیپور بپیوندید.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.