چند تا کامپیوتر میخواستم سر از شیپور در آوردم!

همیشه تو دوران تحصیل جزو شاگرد درسخون‌های کلاس بودم اگه اول و دوم نمیشدم دیگه مطمئنا نفر سوم بودم. نه تنها تو مدرسه بلکه فامیل و خانواده هم حساب ویژه‌ای رو من باز کرده بودن که بتونم بهترین رتبه‌ها رو تو کنکور سراسری بیارم. راستش خودم هم با شناختی که از خودم داشتم خیلی امیدوار بودم.
همیشه عادت داشتم یه جا ساکن نباشم و تو همون دوران تحصیل چه راهنمایی چه دبیرستان حتی شده بود ایام تابستون رو میرفتم جایی کار میکردم که هم یه درآمدی باشه و هم یه کاری یاد گرفته باشم. تو این مدت انصافا چند تا کار هم یاد گرفته بودم ولی خوب فکر میکردم با این همه تنوع کاری هنوز اون چیزی که میخوام رو به دست نیاوردم. تو دوران دبیرستان علاقه‌ام به کامپیوتر بیشتر شد و سعی کردم تو همین زمینه کار کنم.
تو فروشگاه‌های کامپیوتری و نمایندگی‌ها موبایل و لپ‌تاپ مشغول به کار میشدم تا اطلاعات علمی خودم رو بالا ببرم و همین که تو بازار باشم. جاهایی که کار میکردم همیشه ازم راضی بودن و منم سعی میکردم ازشون کلی چیز یاد بگیرم. تو همین حین بیشتر به سمت برنامه‌نویسی و طراحی وب‌سایت گرایش پیدا کردم و گهگاهی سعی میکردم یه چیزایی یاد بگیرم. ولی خوب خیلی وقت نبود و از طرفی درسها هم سنگین‌تر میشد و مجبور بودم به درسهام برسم. البته گاهی سراغ کامپیوتر خودم که تو خونه داشتم میرفتم تا موضوعات برام یادآوری بشه.
اما یه کار رو از اون روز تا حالا ول نکردم و اونم یادگیری زبان انگلیسی بوده که میتونم بگم این موضوع رو مدیون مادرم هستم که از من حمایت کرد تا برم و ادامه بدم. شاید هنوز به تسلط کافی نرسیده بودم ولی خوب هم میتونستم بخونم هم بنویسم و خلاصه گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون. کم‌کم داشتیم به زمان کنکور نزدیک می‌شدیم و منم دوران پیش‌دانشگاهی رو میگذروندم. قطعا تمام تمرکزم روی قبولی دانشگاه بود.
هنوز زمان زیادی از تابستون نگذشته بود و ما خیلی برای کنکور برنامه‌ریزی درس خوندن نکرده بودیم که بابام مریض شد. مریضی که یه جورایی همه خانواده به ویژه من که پسر بزرگتر بودم رو درگیر کرده بود و باعث میشد پدرم خیلی نتونه بره سر کار. چاره‌ای نبود باید کمکش میکردیم. ولی فایده‌ای نداشت اوضاع داشت بدتر میشد و دیگه میتونم بگم کلا درس و کنکور داشت فراموشم میشد. دردهای زیادی که بابام تو کمر و گردنش داشت خیلی اذیتش میکرد و میگفتن یه نوع نادر از دیسک کمر و گردنه و تو بالاترین مهره اتفاق افتاده.
خلاصه بابام دیگه مجبور شد سر کار نره و با استراحت‌هایی که میکرد خدا رو شکر اوضاعش بهتر شده بود. ولی من دیگه خیلی وقتی برای درس خوندن نداشتم و تو همون مدت کمی که درس خوندم تونستم دانشگاه آزاد قبول بشم. اولش نمیخواستم برم ولی به زور خانواده رفتم و امیدمون این بود که بالاخره یه جوری شهریه‌اش جور میشه. ولی واقعا شهریه‌ش سنگینه و به همین راحتی حتی با وام گرفتن از دانشگاهم حل نمیشه. از طرفی هزینه‌های خونه و بیکاری بابام و از طرف دیگه هم خرج زیاد دانشگاه منو به این فکر فرو برده بود که چون وقت آزاد بیشتری دارم دنبال یه کار جدی باشم که از عهده‌ش بر بیام.
تو دانشگاه یه آگهی زده بودن میخوان قسمت کپی و تکثیرات رو واگذار کنن. من و یکی از دوستام که تقریبا شرایط مشابه من رو داشت و از طرفی هم میدونستیم چون دانشگاهمون خارج شهر قرار داره و هیچ تکثیراتی نزدیکش نیست، این کار میتونه خیلی به دردمون بخوره. پولامون رو روی هم گذاشتیم و یه مقداری هم قرض گرفتیم و هر طور بود تو مزایده شرکت کردیم و چون از بچه‌های خود دانشگاه بودیم برنده شدیم. ولی پول زیادی برامون نمونده بود که بخوایم تجهیزات کامپیوتری بخریم.
واقعا مونده بودیم چیکار کنیم و از طرفی دانشگاهم فشار میاورد که باید زودتر این بخش راه‌اندازی بشه و بچه‌هام واقعا به جزوات و چیزهای دیگه نیاز داشتن. بالاخره تصمیم گرفتیم چند تا کامپیوتر و چاپگر دست دوم بخریم و کار رو شروع کنیم. برای چاپگرها که یه آشنایی پیدا کردیم و بهش چک دادیم. ولی برای کامپیوتر ها یا مجبور بودیم هزینه‌ی زیاد بدیم یا اینکه باید میرفتیم سیستم‌های داغون رو با قیمت بالا میخریدیم. قرار شد بگردیم ببینیم میتونیم کامپیوتر از تو دست بخریم.
هر دوتایی نشستیم تو اینترنت گشت زدن و میدونستیم باید بریم تو سایت‌های خرید و فروش آنلاین. تا اینکه با شیپور آشنا شدیم. چون هر لحظه هم برامون مهم بود و نمیتونستیم مدام با کامیپوتری که من از خونه آورده بودم دانشگاه بریم تو اینترنت، به جاش اپلیکیشن شیپور رو دانلود و نصب کردیم که همیشه بهش دسترسی داشته باشیم. هر دقیقه در حال چک کردن آگهی‌ها بودیم که یه دفعه یه مورد جالب که میخواست چند تا سیستم دست دو تمیز رو با موتور سیکلت عوض کنه نظرم رو جلب کرد. من مدت‌ها بود موتورم کنار خونه بیکار افتاده بود و خلاصه کار معاوضه رو انجام دادیم. از تو شیپور چند میز هم خریدیم و کامپیوتر ها رو مستقر کردیم و کار شروع شد.
بالاخره در مرحله‌ی اول به کمک کامپیوتر هایی که تو اپلیکیشن شیپور پیدا کرده بودیم و خریده بودیم، چاپگرهایی که قسطی تهیه کرده بودیم و چند تا میز و تجهیرات دیگه که داشتیم، کار رو شروع کردیم. چند تا تایپیست هم گرفته بودیم که کامپیوتر ها بیکار نباشه و از طرفی هم اونا درآمد داشته باشن هم اینکه کار دانشجوها بهتر انجام بشه.
وقتی جلوتر رفتیم به فکرم زدم با توجه به توانایی که دارم کار ترجمه و پیدا کردن مقاله و پیدا کردن سوالات امتحانی رو هم راه بندازیم که خدا رو شکر استقبال شد. برای این کار نیاز به یه لپ‌تاپ داشتم که همیشه همراهم باشه بتونم ترجمه‌ها رو خودم انجام بدم. اونم به کمک اپلیکیشن شیپور یه مدل خوش قیمت و تمیز رو پیدا کردم و خریدم. شاید درآمدمون خیلی نباشه ولی همین که میتونیم باری از دوش خانواده برداریم و یه کاری کرده باشیم خودش خیلیه. حداقل شهریه رو که میتونیم بدیم و کارهای کامیپوتری دانشجوها هم راه میفته. الان دیگه دو ترمی هست ما با شیپور آشنا شدیم و هر چی لازم نداریم سریع چند تا عکس میگیریم یه آگهی رایگان تو شیپور میزنیم و هر چی هم لازم داریم سریع یه جستجو تو اپلیکیشن شیپور میزنیم و میخریم.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.