کتاب های دوران گذشته رو دور نریزید!

حتی توی دوران قبل از ازدواج هم به این فکر می کردم که برای تربیت درست کودکم علاوه بر مراجعه به روانشناس کودک، لازمه کتاب های زیادی در مورد رشد، شخصیت، ویژگی های رفتاری و اعمال درست تربیتی کودکان مطالعه کنم. واسه همین زمانی که باردار شدم، تقریبا هر کتابی که مربوط به شیوه تربیتی و آموزش کودک توی بازار می دیدم می خریدم و می خوندم.
حتی این بین یه سری کتاب هم برای بچه ای که هنوز به دنیا نیومده بود خریدم. کتابایی که به نظرم می تونست توی رشد و پیشرفت علمی و شخصیتی بچه ام اثرگذار باشه.
خلاصه اینکه بعد از دوران بارداری و گذشتن سه سال از عمر دختر کوچولوم، من موندم و کلی کتابی که کتابخونه اتاق خواب بچه ام رو پر کرده بود طوری که دیگه جا واسه یه سری کتاب جدید که به تازگی از نمایشگاه بین المللی خریده بودم، پیدا نمی شد. راستش حیفم اومد اون کتاب ها رو بذارمشون تو کارتون و بفرستم ته انباری حیاط. چون دیده بودم این شیوه جمع کردن کتاب های اضافه از توی خونه، چه بلایی سر کتابای دوره مدرسه ام که به عنوان یادگاری نگه داشته بودم، آورد.
واسه همین تصمیم گرفتم چند تا قفسه چوبی با طرح مدرن، روی دیوار اتاق دخترم نصب کنم. وقتی ایده هامو با همسرم درمیون گذاشتم، مخالفت کرد. علتش هم این بود که می گفت معلوم نیست حتی تا آخر امسال اینجا باشیم. چون مدتی بود که می خواستیم خونمون رو برای افزایش سرمایه کاری همسرم، بفروشیم.
منم قبول کردم به جاش ازش خواستم بریم و یه کتابخونه از بازار بخریم تا بتونم کتاب های جدید رو توش بگذارم. قرار شد من برم بازار و یه مدلی که به دلم میشینه رو انتخاب کنم. زمانی که از خواهرم خواستم منو توی بازار همراهی کنه، نظرم رو برای خرید کتابخونه عوض کرد.
ازم پرسید مایلم این کتاب ها رو که دیگه به کارم نمیاد، نگه دارم یا صرفا واسه اینکه نمی خوام توی کارتون خراب بشن، دنبال یه کتابخونه دیگم. واقعیتش من دیگه لزومی نمی دیدم اون کتاب ها رو که دوره اش برای من تموم شده بود نگه دارم. ضمن اینکه خودمم به ذهنم رسیده بود اگه بخوام به همین منوال، کتاب های قدیمی رو نگه دارم، کم کم کل خونه ام تبدیل به یک کتابخونه بزرگ میشد.
برای همین، خواهرم پیشنهاد داد کتاب هایی که دیگه به کارم نمیاد رو از طریق سایت شیپور بفروشم و یا حتی به طور رایگان در اختیار دیگران قرار بدم. خواهرم هم انگار تازه با این سایت آشنا شده بود. اونم به طور اتفاقی و زمانی که دنبال خرید تخت خواب دست دوم می گشت. واسه همین شیوه کار و ثبت آگهی رو هیچ کدوم بلد نبودیم.
سایت رو که توی اینترنت جستجو کردیم، اولین جمله نوشته شده توی شیپور، ما رو ذوق زده کرد: ثبت آگهی در شیپور سریع، آسان و ۱۰۰ درصد مجانی”! بعد متوجه شدیم فقط کافیه یه عکس از هر کتاب بگیریم و با یه قیمت مناسب و یا توافقی آگهی رو درج کنیم. ولی خب چون تعداد کتاب های من زیاد بود، ما تصمیم گرفتیم به طور موضوعی اونا رو توی شیپور آگهی کنیم. واسه همین نوشتیم چند جلد کتاب در مورد آشنایی با رفتار و شخصیت نوزدان و کودکان، بعد یه عکس دسته جمعی از کتاب ها گرفتیم و گذاشتم تو سایت.
راستش از اونجایی که حدس زدیم ممکنه فروش اون همه کتاب طول بکشه، یه سری از کتاب ها رو هم بدون ذکر قیمت و مجانی، آگهی کردیم. چون واسه من مهم بود که این کتاب ها بدون خراب و داغون شدن، حفظ بشن. حالا هم که این سایت باعث شده بود کتاب های ارزشمند من، با کمترین هزینه کمک حال یه سری اشخاص دیگه باشه.
در نهایت اینکه من مصمم شدم، بدون نگرانی از جای نگهداری کتاب های قدیمی، هر زمان دلم خواست و لازم دیدم برای خودم و دخترم کتاب بخرم. در ضمن این شیوه می تونه راهگشای خیلی ها هم باشه، چون این روزها به خاطر رشد آگاهی، خانم ها برای تربیت و آموزش هرچه بهتر بچه هاشون، کتاب های زیادی با این موضوعات می خرن که بعد از رفع نیازشون، توی کشو کمدها و یا کتابخونه ها داره خاک می خوره.
یادتون باشه، اگه بتونیم این شیوه فروش کتاب رو رواج بدیم، اولین کسی که سود می بره خودمونیم. چون با فروش کتاب های مطالعه شده، می تونیم با قیمت پایین، کتاب هایی که لازم داریم رو از همین جا بخریم بدون اینکه لازم باشه توی بازار کلی وقت صرف کنیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.