کلکسیون پرنده های من تو شیپور جون پدرم رو نجات داد!

دوران جوانی و نوجوانی سال‌های خیلی خوبیه که خیلی هم زود میگذره و تا بخوای بفهمی دنیا دست کیه تموم شده و رفتی قاطی مرغ‌ها و حسابی دست بند زن و زندگی میشه. البته هر دوره‌ای لذت‌های خاص خودش رو داره و مهم اینه که به درستی از اون استفاده کنی.
خیلی‌ها زمانشون رو به بطالت میگذرونن و وقتی متوجه میشن که دیگه خیلی دیر شده و هیچ وقت زمان به عقب برنمیگیرده که بتونن جبران کنن. ولی اکثر افراد سعی میکنن با هدف پیش برن و حتی از همون دوران جوانی و نوجوانی برای آینده‌شون برنامه‌هایی دارن. سرنوشت خیلی از افراد به دست خودشون یا اطرافیانشون رقم میخوره و سبک زندگی، وضعیت مالی خانواده، شرایط فرهنگی، محیط زندگی، میزان تحصیلات، دوستان و رفقا و… توی آینده‌ی اونا تاثیر زیادی داره.
بسیاری از افراد فرقی نمیکنه دختر یا پسر تو این دوران بیشتر وقتشون رو با دوستاشون سپری میکنن یا بسته‌ به دوره‌ی زمانی که توش زندگی میکنن به یه سری چیزها علاقه پیدا میکنن. مثلا پسرها دوست دارن برن سراغ فوتبال، ماشین، موتور، دوچرخه، بازی‌های کامپیوتری و… و دخترها هم دوست دارن درس بخونن، برن خرید، با دوستاشون باشن و کارهایی از این دست انجام بدن. البته خیلی‌ موارد هم مثل دوچرخه‌ سواری میتونه بین هر دو گروه یکسان باشه.
اما هستن اونایی که در این بین به یه چیزهایی خاصی علاقه دارن. مثلا جمع کردن تمبر، کلکسیون سکه و اسکناس، نگهداری پرنده‌های مختلف مثل کبوتر، نگهداری حیوانات خانگی مثل ماهی، جمع کردن مجلات موتور و ماشین و… معمولا این دست از افراد با علاقه‌ی شدید سراغ این کار میرن و بیشتر دوران زندگی‌شون تو جوانی به جمع‌کردن کالاهای ارزشمند یا نگهداری از حیوانات خانگی مثل پرنده‌های سپری میشه که تو این راه اطلاعات زیادی هم کسب میکنن.
یه دوستی دارم که میتونم به جرات بگم تو نگهداری حیوانات خانگی به ویژه پرنده‌ های در نوع خودش اعجوبه‌ای و نه تنها به پرنده‌ها عشق میورزه بلکه کاملا اطلاعاتش بالاست و بعد از اون سال‌های اول که تلفات زیادی داد، به طرز استادانه‌ای از انواع پرنده‌های نگهداری میکرد. بیشتر تمرکزش تو تمام سال‌هایی که میشناسمش و میدونم عشق پرنده داره روی کبوتر بود، ولی در کنار اون انواع مرغ عشق، فنج، بلبل، قناری، مرغ و خروس، طوطی، کاسکو، جوجه برزیلی و … رو هم نگه داشت. خیلی به درس علاقه نداشت ولی استعداد عجیبی داشت و نمره‌هاش همیشه بالا میشد.
خانواده دوستم یه زیرزمین داشتن که وقتی واردش میشدی انگار رفتی توی باغ پرنده‌ ها. البته نور گیر این زیرزمین و راه اون به حیاط خیلی خوب بود و از طرف دیگه هم کبوترها رو بالای پشت بام نگهداری میکرد. تو همه این سالها ندیدم یه نفر بیاد از دستش شاکی بشه که مثلا خودش یا پرنده‌‌ هاش مزاحمت ایجاد کرده باشن. خیلی حواسش جمع بود و بیشتر از جنبه‌ی علاقه‌ش پرنده‌ ها رو تو خونشون نگه میداشت.
بعضی از کبوتر ها یا پرنده‌ های دیگه‌ای که داشت انقدر کمیاب بودن که برای پیدا کردنشون کل ایران رو زیر پا گذاشته بود و واقعا تو راه علاقه‌ش خیلی پول خرج میکرد. اوضاع مالی‌شون خوب بود و البته خودش هم سر کار میرفت. تعداد پرنده‌ هاش خیلی زیاد شده بود و یه وقتایی مجبور میشد دیگه اونایی که زیاد بودن رو بفروشه. ولی اگه میخواستی حساب کنی از یه گنج پنهان و قیمتی داشت نگهداری میکرد. بعضی از پرنده‌ هاش خیلی زیبا بودن که هر کی میفهمید مثلا فلان پرنده رو داره حاضر بود کلی بابتش پول بده. دوستم هم چون پرنده‌ هاش خاص بودن به هیچ عنوان قصد فروششون رو نداشت.
تو این سال‌ها هم حسابی به صورت تجربی درباره‌ی پرنده‌ ها تحقیق کرده بود و میتونم بگم اطلاعاتش خیلی کامل بود. اما اتفاقات ناخواسته برای همه پیش میاد و شما رو توی موقعیت حساس و تصمیم‌گیری‌های مهم قرار میده. ماجرا مربوط میشه به یه سال پیش که بابای این رفیقمون دچار یه مریضی شد. اوایلش خیلی جدی نبود ولی کم‌کم موضوع شدت گرفت و هزینه‌های درمانش خیلی بالا رفت. مجبور شدن پول زیادی خرج کنن ولی جواب نمیداد و روز به روز اوضاع باباش بدتر میشد.
خیلی حالش گرفته بود و دیگه اون حال و هوای قبل رو نداشت. کمتر به جمع دوستان میومد و ما هم میدونستیم چه وضعیتی داره. دیگه دو ماه قبل بود که گفتن باید باباش دو تا عمل جراحی سنگین و پر هزینه رو انجام بده و چاره‌ای هم جز این نبود. خودشون هر چی پول داشتن گذاشتن و یه سری وسیله هم فروختن. ما دوستان و فک و فامیل هم کمکشون کردیم ولی بازم یه مقداری کم بود.
یه بار که خیلی ناراحت بود و اومد پیش ما که یه کم حال و هواش عوض بشه. سخت تو فکر جور کرده ما بقیه پول بود و نباید زمان از دست میرفت. یکی از بچه‌ها برای اینکه جو رو عوض کنه گفت منم یه روز خیلی لنگ پول شدم میخواستم گوشی بخرم یه جستجو تو اینترنت زدم یه مطلبی یه دفعه اومد «کلکسیون مجلات خودرو و موتور سیکلت رو کجا میشه فروخت». یه دفعه سکوت سنگینی همه جا رو گرفت. میدونستیم منظورش چیه دیگه. گفتیم الانه که این رفیقمون قاطی کنه یه چی بهش بگه. آخه اون پرنده‌ ها همه‌ی وجودش بودن.
ولی برخلاف تصور ما دیدیم از خوشحالی داره پر در میاره. گفت مجلاتت رو کجا فروختی؟ باورمون نمیشد. گفتیم میخوای پرنده‌هات رو بفروشی؟ گفت: آره، چرا که نه، جون بابام در میونه. خلاصه اون دوست دیگمون توضیح داد بعد خوندن اون مطلب رفته اپلیکیشن شیپور رو روی گوشی هوشمندش نصب کرده و بعد چند تا عکس از مجلاتش که دیگه‌ جایی برای نگهداریشون نداشته گرفته و با یه آگهی رایگان تو اپلیکیشن شیپور چند روز بعد تونسته همشون رو بفروشه.
البته فروش این همه پرنده کار سختی بود ولی خوب آدمای زیادی بودن حتی از سراسر ایران دنبال این نوع پرنده‌های کمیاب میگشتن. اون موقع خیلی قدرت فکر کردن نداشتیم و گفتیم ضرر که نداره. خلاصه کلی عکس گرفتیم و دو تا آگهی رایگان گذاشتیم که کلکسیون پرنده‌ها و کبوتر هاش رو با یه قیمت مناسب میفروشیم. خیلی راحت تمامی اطلاعات رو از طریق اپلیکیشن شیپور وارد کردیم و چند تا شماره دادیم. باورمون نمیشد. کلی تماس داشت. حتی دیگه داشت به حالت مزایده تبدیل میشد و قیمت از اونی که فکر میکردیم بالاتر میرفت.
خلاصه پرنده‌های تزئینی رو که تو همون تهران فروختیم ولی شاید جالبه باشه بدونین کل کلکسیون کبوتر ها رو یه نفر اومد از اصفهان خرید و برد هدیه کرد به آستان امام رضا (ع). اصلا انگار همه چی جور شده بود و هم بابای رفیقمون بعد عمل الان حالش خوبه هم فکر کنم حال کبوتر ها با جایی که رفتن خوبه خوبه. حال رفیقمونم خوبه. واسمون جالب بود که چرا ناراحت نیست. میگفت خودش به خاطر باباش تصمیم گرفته بوده پرنده‌ها و کبوتر هاش رو بفروشه و بره سراغ درس و دانشگاه. یعنی تو فکر فروش پرنده ها بوده الان هم یه جای خوب مثل شیپور برای فروش پیدا کرده هم اینکه تو این ماجرا همه عاقبت به خیر شدن. هر کی ازش میپرسه چه اتفاقی افتاد؟ فقط یه جمله میگه:
کلکسیون پرنده‌ های من تو شیپور جون بابام رو نجات داد

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

اگر شما هم اطلاعاتی در این زمینه دارید با ما در میان بگذارید :

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.