بعد از تموم شدن درسم تو دانشگاه، برگشتم شهرم. تصمیم داشتم توی همون شهر خودم دنبال کار بگردم ولی هرچی بیشتر گشتم، کمتر نتیجه گرفتم. این جمله یعنی اینکه اوایل امیدم زیاد بود که با یه مدرک معدل بالا از یه دانشگاه مطرح کشور، می تونم شغل خوبی واسه خودم پیدا کنم ولی هر قدر زمان می گذشت گزینه های من برای رسیدن به هدفم، کمتر می شدن. چون هر روز یه تعداد از جاهایی که برای کار بهشون مراجعه می کردم، خبر می دادن که نیازی به کارمند جدید ندارن.
خلاصه اینکه بعد از گذشت ۹ ماه، یه روز دوستم بهم زنگ و گفت یه کار خوب توی یه شرکت خصوصی تو تهران برام پیدا کرده که فقط لازمه برم مصاحبه بدم. اول قبول نکردم. چون می دونستم اگه تو مصاحبه قبول شم باید برای زندگی برم پانسیون و من واقعا بعد از گذروندن چند سال تو خوابگاه، دیگه هیچ تمایلی به زندگی اشتراکی نداشتم ضمن اینکه می دونستم اجاره مسکن در تهران به حدی بالاست که من دست کم تا یکی دوسال از عهده اش بر نمیام.
ولی خب دوستم خیلی اصرار کرد که این شغل آینده داره و حتی می تونی خیلی زود با وام هایی که بگیری، خونه بخری. از طرفی دلم نمی خواست بعد از کلی درس خوندن، مجبور شم یا بیکار بمونم یا برم یه کار غیر مرتبط انجام بدم. واسه همین یه روز چمدونم رو بستم و رفتم برای مصاحبه.
همون طوری که حدس می زدم من مصاحبه رو با موفقیت طی کردم و قرار شد از ابتدای هفته بعد کارم رو شروع کنم. ولی وقتی مدیر متوجه شد هنوز هیچ سرپناهی ندارم، بهم مهلت داد برم دنبال خونه یا یه اتاق بگردم. موضوع رو که به خانوادم گفتم، تقبل کردن که یه مقدار پول پیش برای اجاره خونه رو بهم بدن. ولی می دونستم با این مقدار پول کم نمی تونم حتی یه سوئیت اجاره کنم. چون اجاره مسکن ها همون طور که فکرشو می کردم، خیلی بالا بود.
با وجود این، شروع کردم به گشتن. یه هفته فرصت داشتم یه فکری به حال جا و مکانم بکنم. اما تازه فهمیدم، این پول خیلی خیلی کمه. جوری که روز دوم حتی روم نمی شد به مشاور املاک بگم چقدر پیش دارم. تا اینکه به ذهنم رسید دنبال همخونه بگردم. اینجوری می تونستم اجاره مسکن و پول پیش رو نصف کنم و به جاش مجبور نباشم برم پانسیون. واسه همین شروع کردم به زنگ زدن به دوستانی که توی این شهر داشتم.
اما انگاری هیچ کسی نبود بخواد همخونه من بشه. حتی دوستانم گفتن بین دوستان و آشناهاشونم کسی رو نمی شناسن که احتیاج به همخونه داشته باشه. چون یا خودشون خونه گرفته بودن و یا اینکه هم خونه یکی دیگه بودن. در نهایت من مجبور شدم اینبار به قصد پیدا کردن همخونه، به مشاور املاک ها سر بزنم.
مشاورها نتونستن کمکی به من بکنن. ضمن اینکه مسافت های طولانی اجازه نمی داد من به تعداد زیادی مشاور املاکی سر بزنم. توی روزنامه گزینه های وجود داشت به یکی دوتا شونم زنگ زدم ولی نتونستیم سر انتخاب محل خونه و یا میزان اجاره مسکن به توافق برسیم.
خلاصه جستجوها نتیجه نداد و من مجبور شدم تا پیدا کردن همخونه، یه مدت برم پانسیون. فضای اونجا شلوغ و درهم بود و من واقعا سعی می کردم بیشتر وقتم رو تو شرکت بگذرونم تا اینکه برم پانسیون. اما یه مزیت مهم برای من داشت. اینکه تو پانسیون تونستم، با سایت شیپور آشنا بشم. آخه خیلی از افرادی اونجا زندگی می کردن، پانسیون براشون موقتی بود و می خواستن تا جور شدن پولشون و یا پیدا کردن همخونه، برن. واسه همین راه های همخونه یابی رو بلد بودن.
منم وقتی مطمئن شدم از بین اون افراد نمی تونم همخونم رو پیدا کنم، تو این سایت آگهی پیدا کردن همخونه زدم. البته واسه اینکه جستجوها و نتیجه کار سریعتر باشه، قید کردم که محل تقریبی خونه کجاها میتونه باشه، چقدر میتونم اجاره بدم و پول پیشم چند تومنه.
و این طوری شد که من موفق شدم سر یه ماه از پانسیون بیام بیرون و با یه نفر دیگه که از طریق سایت شیپور آشنا شده بودم، خونه اجاره کنم. اما خب، قضیه اینه که اجاره مسکن فقط یه بخش ماجراست که آیا آدم در توانش هست بپردازه یا نه، بخش دیگه مخارجیه که باید برای تهیه وسایل پرداخت.
واسه همین ما تصمیم گرفتیم لوازمی که لازم داریم رو به شکل دست دوم و از همین سایت بخریم. چون هم قیمت ها به خاطر حذف واسطه کمتر از سمساری بود و هم اینکه ما وقت کافی برای گشتن توی شهر نداشتیم.
درنهایت، گرونی خونه و بالا بودن اجاره مسکن، باعث شد بازم من یه زندگی اشتراکی رو شروع کنم اما خب به مراتب بهتر از زندگی کاملا جمعی خوابگاه و پانسیون بود.
اگه خودتون و یا دوستانتون، دنبال همخونه می گردین، بهترین روش درج یه آگهی تو شیپور اونم به طور مجانیه. ضمن اینکه من متوجه شدم از طریق همین سایت شما می تونین کار اجاره مسکن رو هم انجام بدین.

(۴,۵۰۴ بار بازدید شده)