شیپور خودرو کلاسیک پدرم رو به سر و سامان رسوند!

دو چیز تو زندگی پدرم وجود داشت که از مهمترین وابستگی ها و حیاتی ترین دلبستگی هاش محسوب می شد. یکی تلویزیون رنگی قدیمیش بود که می گفت اون وقتا که به خاطر زلزله رودبار، از طرف اداره بهداشت مرکز کرج، به صورت ماموریتی رفته بودن شمال، این رو خریده بود و شبها تنهاییاش رو باهاش پر می کرد. دومین دلبستگیش هم، خودرو کلاسیک بود.
پدرم در معنای واقعی کلمه، یه کلاسیک باز حرفه ای به حساب می اومد. از این نوع خودروها، تو هر سطح و قیمتی تو طول ۳۰ سال خدمتش هم خریده بود و هم فروخته بود. وقتی می گم از هر سطحی، دقیقا منظورم هر سطحی هستش. یعنی از ژیان و فولکس گرفته تا کادیلاک و شورولت و حتی خودرو کلاسیک های ایرانی مثل آریا.
مثلا مادرم می گفت که باباتون تو سال پنجاه و پنج، دو تا ژیان داشت. در حالی که با همون پولی که برا این دو تا خودرو کلاسیک ژیان داده بود، مثلا می تونست یه پیکانِ صفر بخره.
این دلبستگی بابا به تلویزیون و خودرو کلاسیک هایی که داشت، تا به حدی بود که اگر مثلا یکی از ماها، یعنی بچه هاش و یا مادرمون همزمان با یکی از اون دو تا، یعنی تلویزیون قدیمی یا خودرو کلاسیک مورد علاقه اش، مریض یا خراب می شدیم، به طور قطع، بابا اول از همه حسابی نگران یکی از اون دو تا بود و بعد از این که اونا رو تعمیر می کرد، تازه متوجه مریضی و حال خرابی ماها می شد.
بابا عادت داشت هر روز خودرو کلاسیک عزیزش رو بشوره. حالا اگر مثلا یه سطل آب فقط تو خونه پیدا می شد و ماها هم از تشنگی در حال تلف شدن بودیم، بابا عمرا نمی ذاشت که ما حتی به اندازه خیس کردن لب هامون، در حد یه نعلبکی از آب اون سطل کم کنیم.
علاوه بر این، تقریبا هر دو سال یک بار، خودرو کلاسیک هایی که داشت رو عوض می کرد و یه مدل دیگه اش رو می خرید. اما پنج، شیش سالی می شد که ماشین کادیلاکش رو نگه داشته بود و حاضر نبود که این یکی رو ببره و بذاره بنگاه یا نمایشگاه اتومبیل و بفروشدش. راستش این یکی خودرو کلاسیک رو مثل یه پسر خونده دوست داشت و تو این پنج سال حسابی بهش وابسته شده بود.
به قول دایی منصور که همیشه شوخی شوخی تو جمع ها و مهمونی ها عادت داشت شوهر خواهراش رو اذیت کنه، شاید اگر بابا رو ول می کردیم، ماشیناش رو برمی داشت و می آورد تو اتاق که مبادا یه بار تو سرمای زمستون و گرمای تابستون، سرما بخوره و یا گرما زده بشه. دایی منصور برای این که این شوخیش رو درباره بابا یه جورایی با مزه ترش بکنه، همیشه می گفت که گواه این ادعاش اینه که بابا بهترین پتو و بهترین سفره مخصوص مهمونی ها که مامان اون اوایل ازدواج با بابا خریده بود رو به عنوان رو انداز ماشیناش استفاده می کرد. تا حدی که مامان مجبور شده بود باز یه سفره بزرگ مخصوص مهمونی بخره. گر چه که این سفره جدید به هیچ وجه مرغوبیت و ضخامت اون سفره قدیمی رو نداشت.
خلاصه، بعد از گذشت پنج سال از داشتن این خودرو کلاسیک کادیلاک، بالاخره یه روز دیدیم که بابا داره از این ماشین عزیزش گله می کنه. گله اش این بود که خب این ماشین دیگه حسابی قدیمی محسوب می شه و طبیعتا، لوازم یدکی مورد نیازش، هم خیلی راحت پیدا نمی شه و اگر هم پیدا بشه تازه اونم به زور و زحمت زیاد، قطعا قیمتش خیلی گرون درمیاد.
از اون جایی هم که بابا بازنشسته وزارت بهداشت بود و حقوق بازنشستگیش اونقدری نبود که جوابگوی خرج و مخارج روزمره خونه باشه، بنابراین، اضافه شدن خرج های مربوط به کادیلاکش، دیگه حسابی کمر شکن و خارج از توانش بود. بماند که بابا بعد از بازنشستگیش، هم به خاطر این که بابت تو خونه موندن حوصله اش سر می رفت و هم به دلیل این که حقوقش کفاف مخارجش رو نمی داد، عصرها با ماشینش می زد بیرون و کمی با این خودرو کلاسیک کار می کرد.
اما مساله این جا بود که عموما مردم، کمتر حاضر می شدن سوار این ماشین بشن. چرا که تصور عموم مردم این بود که سواری این ماشین در قیاس با ماشینای جدید خوب نیست و یا علاوه بر این، فکر می کردن این جور ماشینای قدیمی خیلی سریع حرکت نمی کنن، چرا که به نظر عموم اونا، خودرو کلاسیک مثل عتیقه و زیر خاکی ها قدیمی و حساسه.
تمام این مسائل باعث شد که بلاخره بابا به طور جدی تصمیم بگیره تا این ماشین رو بفروشه اما این بار، به جای این که دوباره یه خودرو کلاسیک دیگه بخره، تصمیم داشت که یه ماشین مدل جدید ارزون خریداری کنه تا هم خرج و مخارج وسایل یدکیش کمتر باشه و هم بتونه باهاش مسافرکشی کنه تا اضافه بر حقوق بازنشستگیش، بتونه این پول رو به یه زخمی بزنه.
اما این دفعه بابا قصد داشت که ماشینش رو خودش بفروشه و در واقع دیگه درصد دلالی و حق بنگاه رو نده. خب این روش برای فروش وسایل به نظر من خیلی منطقی تر از روشیه که یه واسطه فروش وسط معامله باشه و الکی و مفت و مجانی بابت وسیله ای که برای کس دیگه ای هست، یه پولی به جیب بزنه.
برای این منظور هم چند تا روش وجود داشت. یکی این که مثلا بابا رو کاغذ مشخصات ماشینش رو بنویسه و با شماره تماس بزنه به در و دیوار. یکی این که رو کاغذ بنویسه فروشی و بعد کاغذ رو بچسبونه به شیشه عقبی ماشین تا تو خیابون که داره حرکت می کنه، مردم ببینن و روش دیگه که منطقی ترین و بهترین روش هم هست، این بودکه آگهی فروش ماشینش رو تو رسانه ها پخش کنه. در واقع این روزا، خیلی از مردم، وسایل مورد نیازشون رو از طریق چک کردن آگهی های فروش پیدا می کنن. بنابراین، با آگهی دادن خیلی راحت و بدون دردسر می شد، مشتری برای این خوردرو کلاسیک پیدا کرد.
این روش باز خودش راه های متفاوتی داشت. مثلا اگر قرار بود که آگهی فروش ماشین رو برای روزنامه ها و یا اکثر سایت های داد و ستد بفرستیم، حقیقتش هزینه درج آگهی شاید بیشتر از اون درصدی بود که باید بابت فروش به بنگاهی و دلال می دادیم. به عبارت دیگه، هزینه آگهی هم یه جورایی مثل همون حق دلالی بود.
بنابراین، فقط یه راه می موند و اونم دادن آگهی رایگان برای فروش خودرو کلاسیک تو سایت شیپور بود. سایت شیپور چند تا ویژگی مثبت خیلی بارز داره. یکی این که تمام آگهی ها رایگانن. دوم این که خوشبختانه این روزا هر کی که دنبال خرید و یا فروش وسیله ای تو اینترنت می گرده، حتما و حتما یه سری به سایت شیپور می زنه. در واقع، شیپور انقد بازدید کننده داره که اگه آدم چیزی رو تو سایت آگهی کنه، به طور قطع در سریعترین زمان می تونه براش مشتری پیدا کنه. بازم می گم، از بس که این سایت بازدید کننده داره.
جدای از این ویژگی ها، یکی دیگه از خصوصیات خوب شیپور که باعث شده دسترسی پیدا کردن به آگهی ها و سایت راحت تر بشه، وجود اپلیکیشن شیپوره که با نصبش تو گوشی های موبایل خیلی راحت می شه هم آگهی ها رو چک کرد و هم آگهی فروش گذاشت.
بنابراین، تصمیم نهایی بابا برای فروش این خودرو کلاسیک دوست داشتنی و عزیز این شد که چند تا عکس از بیرون و درون ماشینش بگیره و با یه سری توضیحات و شماره تماس اونا رو به عنوان آگهی فروش از طریق اپلیکیشن شیپور که هم من و هم خواهرم تو گوشی مون نصب کرده بودیم، تو سایت شیپور آپلود کنه.
خدا رو شکر که فقط دو هفته طول کشید و ما منتظر موندیم تا این که باقی خودرو کلاسیک بازا از طریق سایت شیپور تونستن کادیلاک بابا رو پیدا کنن. دو نفر اول سر قیمت به توافق نرسیدن تا این که نفر سوم تونست ماشین رو صاحب بشه و بالاخره بابای ما رو از عزیز دلش جدا کنه.
بعد از فروش کادیلاک، بابا باز هم از طریق همین سایت تونست یه پژو چهارصد و پنج بی رنگ، مدل هشتاد و هفت پیدا کنه و با پول فروش خودرو کلاسیک و پس اندازی که داشت، اون رو بخره. الان که شش ماه از خرید این ماشین گذشته، بابا برای خرید یا فروش خودرو کلاسیک، اول از همه صفحه خودرو کلاسیک سایت شیپور رو پیشنهاد می کنه.

ممکن است شما دوست داشته باشید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.