مرور برچسب

کمد

لباس شب فراموش شده مامان!

مامان من خیاطه. از زمانی که من یادم میاد، مامانم صبح ها وقتشو پشت میز چرخ خیاطیش می گذروند. همیشه هم سفارش هاش رو توی خونه می گرفت. البته الان دیگه خیلی کم خیاطی می کنه. طوری که دیگه واسه خودش هم، لباس نمی دوزه. واسه همین هر جشنی که پیش…

جایی برای فروش پاتختی های سرویس خواب!

اگه قبلا می خواسیتن اتاق منو تو ذهنتون مجسم کنین، اصلا کار سختی نبود. چون من اونو با ساده ترین و تکراری ترین وسایل پر کرده بودم. مثلا یه کتابخونه چهار طبقه، یه میز تحریر کوچیک و یه صندلی کنار پنجره، یه تخت خواب چوبی با دوتا پاتختی اطرافش و…

لباس عیدم رو دوست ندارم!

تقریبا نزدیک عید بود. شاید سه یا چهار روز مونده بود سال تحویل بشه، که بهم خبر دادن یه مراسم عروسی پیش رو داریم. اینکه قرار بود توی تعطیلات به یه جشن خیلی عالی برم خوشحالم می کرد ولی مسئله خرید لباس که یادم می اومد نگران می شدم. راستش اونقدر…

یه زمانی دیگه لباس زیبا نداشتم اما حالا…

من هر بار که به یه مهمونی دعوت میشدم، اولین چیزی که به ذهنم می رسید، همون جمله معروف: حالا چی بپوشم بود! کمد لباسم دیگه چندتایی بیشتر لباس زیبا مناسب توش نبود. بعضیاش گرون و با کیفیت و بعضیاش ارزونتر بودند. ولی در کل فرقی نمیکرد چون دیگه…